پیام مدیر

ضمن عرض سلام و خوش آمدگویی به شما بازدیدکننده محترم

کل مطالب عربی این وبلاگ در قسمت حراجی مطالب عربی می باشد.

دانستنی های قرآن

صرف صیغه های فعل ماضی

نکاتی جالب از عربی

اعداد در زبان عربی

رنگ ها در زبان عربی

90 تست دین و زندگی پیش

 کلکسیون ضرب المثل های عربی و معادل آنها به زبان فارسی 

  نمونه سوال عربی 2 عمومی 

  ترکیب کلمات پرکاربرد در زبان عربی 

بحث کامل منصرف و غیرمنصرف 

بحث كامل و جامع حروف

نامهای مردان بزرگ تاریخ ایران

الفبای کامیابی - خیلی جالبه

 بيش از ۱۴۰ مصطلح ورزشي 

۳۷تست از دين و زندگي سوم 

۷۰ تست از دين و زندگي اول 

60 تست دين و زندگي اول همراه با جواب

 70 تست دين و زندگي اول

استفاده از مطالب فقط به شرط اینکه نظر بدهید رایگان و بلامانع می باشد.

برای نظر دادن هم فقط کافیه به قسمت زیر مراجعه کنیدآرشیو نظرات

حراجی مطالب عربی

 

استفاده از مطالب فقط به شرط اینکه نظر بدهید رایگان و بلامانع می باشد.

نمونه سوال عربی 2 عمومی

بحث کامل منصرف و غیرمنصرف

ترکیب کلمات پرکاربرد در عربی

بحث کامل و جامع حروف

هل تعلم - آیا میدانید؟

چند تا ضرب المثل

مزید کردن افعال مجرد

تفاوت معانی حروف

نمونه سوال عربی اول

دومین نمونه سوال عربی اول

سومین نمونه سوال عربی اول

چهارمین نمونه سوال عربی اول

پنجمین نمونه سوال عربی اول

نمونه سوال عربی 2 عمومی

بحث کامل صحیح و معتل

نکات کنکوری

قواعد ابدال در باب افتعال

ضرب المثل

بوصیری

60 تست دین وزندگی اول همراه با جواب

70 تست دین و زندگی اول

الفبای کامیابی

عربی در کنکور

صحیح و معتل

2 نمونه سوال عربی سوم عمومی

تست عربی کنکور تجربی

نمونه سوال سوم تجربی ریاضی

انواع اعراب

 اعراب چیست؟

اعراب فعل مضارع

متن و ترجمه کامل عربی اول متوسطه

متن و ترجمه کامل عربی دوم متوسطه

متن و ترجمه کامل عربی سوم عمومی

متن و ترجمه کامل عربی سوم انسانی

50 تست عربی توپ

انواع جمله

ترکیب وصفی

معرفه و نکره

نکات کنکوری

نکات درس هشتم سال اول متوسطه

نکات  درس  نهم  سال اول  متوسطه

نکات درس  دهم  سال اول  متوسطه

حروف در عربی

امتحان نهایی سوم علوم انسانی

امتحان نهایی عربی پیش دانشگاهی

نمونه سوال عربی اول متوسطه

نکاتی در مورد تقلب کردن دانش آموزان

نمونه سوال عربی 1

نمونه سوال عربی سوم عمومی

نمونه سوال عربی اول.نیمسال دوم

یه نمونه سوال خوب واسه تکلیف

30 تست عربی دوم انسانی

13 سوال از عربی اول

تاثیر بازیهای اینترنتی بر درس بچه ها

فعل ماضی ناقص معتل

فعل مضارع ناقص معتل

4 نمونه سوال اول متوسطه

نمونه سوال امتحانی عربی 1

اعراب کیف

مکالمه عربی

چرا عربی می آموزیم؟

خبر معرفه

نحوه صحیح مطالعه کردن

معرفه و نکره

جملاتی از امام علی(ع)

امثال و حکم

حکایتی از امام علی(ع)

اسم تفضیل

ماضی اجوف

مضارع اجوف

حکایت

حروف عطف

اسمهای علم در قرآن

خودآزمایی

صفت مشبهه

نواسخ

خوف و شک

حکایت 2

شعر جبرئیل مندل خان

سهراب سپهری

صحیح و معتل

رباعی مجرد و مزید

اطلاعات عمومی به زبان عربی

داستان

75 تست عربی کنکور

86 تست کنکور تجربی ریاضی

تجزیه حروف

60 ضرب المثل عربی با ترجمه فارسی

2 نمونه سوال عربی اول

نمونه سوال عربی 1

نمونه سوال عربی اول متوسطه

نمونه سوال عربی اول دبیرستان

شعری جالب برای اعراب کلمات

یه نمونه سوال عربی اول

یه نمونه سوال عربی امتحانی

مصادر عربی با معنای فارسی

2 نمونه سوال عربی مفید

 استفاده از مطالب فقط به شرط اینکه نظر بدهید رایگان و بلامانع می باشد.

 یادت نره نظر بدی         کم لطفی نکن

برای نظر دادن کافیه روی گزینه زیر که نوشته آرشیو نظرات کلیک کنید.

حراجی مطالب عربی!!!!!!!!!!!

NEW کلکسیون ضرب المثل های عربی و معادل آنها به زبان فارسی NEW

NEW نمونه سوال عربی 2 عمومی NEW

 ترکیب کلمات پرکاربرد در زبان عربی 

بحث کامل منصرف و غیرمنصرف 

NEW بحث كامل و جامع حروف NEW

۳۷تست از دين و زندگي سوم 

۷۰ تست از دين و زندگي اول 

60 تست دين و زندگي اول همراه با جواب

70 تست دين و زندگي اول

 

مقالات

مقالات

 

مزایای بازنشستگی پیش از موعد در آموزش و پرورش

 

یک ترفند در مورد "جستجو" (Search) ، (Find)

 

شجاعت در مدیریت آموزشی

 

اصلاحات در مدیریت آموزشی  از بالا به پایین یا از پایین به بالا

 

 

افزایش سرعت اینترنت

 

مدرسه ی چرب

 

علل دین گریزی جوانان

 

انحراف در اهداف آموزش زبان عربی در برخی کتاب های عربی

 

تحقیقات و تألیفات تقلّبی در آموزش و پرورش

 

راز بقا

 

آموزش و پرورش و دریافت وجه برای ثبت نام مدارس

 

ضعف سیستم نظارتی  بر عملکرد مدیران در آموزش و پرورش

 

آموخته های من از آموزش و پرورش

 

ناکارآمد بودن قوانین و مقرّرات آموزش و پرورش در ارتباط با کارکنان بیمار

 

دین وسیاست

 

بهداشت در مدارس شبانه روزی

 

سخنی با مدیران متخلف در آموزش و پرورش

 

نگاهی سؤال برانگیزانه به پست های کارشناسی و بالاتر در آموزش  و پرورش

 

سخنی با رؤسای آموزش و پرورش در ارتباط با کارشناسی  پاسخگویی به شکایات

 

خاطره

 

جلوه های فساد اداری

 

نقدی کوتاه بر کتاب "لولاک یا محمد"

 

نظری بر جشنواره های الگوهای برتر تدریس

کمک درسی پایه های مختلف تحصیلی

کمک درسی پیش دبستانی


کمک درسی اول ابتدایی


کمک درسی دوم ابتدایی


کمک درسی سوم ابتدایی


کمک درسی چهارم ابتدایی


کمک درسی پنجم ابتدایی


کمک درسی اول راهنمایی


کمک درسی دوم راهنمایی


کمک درسی سوم راهنمایی


کمک درسی اول دبیرستان


کمک درسی دوم دبیرستان


کمک درسی سوم دبیرستان


کمک درسی پیش دانشگاهی

 

کمک درسی دانشگاهی

چگونه عربی بخوانیم ؟

پیش مطالعه

سؤال:

آیا تاکنون اتفاق افتاده است که درسی را که هنوز تدریس نشده است مطالعه کنید؟ 


نکته:

اگر این کار را تجربه کرده باشید ، متوجه شده اید که با درس مورد نظر ، بهتر     توانسته اید ارتباط برقرار کنید. پیش مطالعه ی درس عربی و مطالعه ی کلمات جدید و ملاحظه ی متون جدید ، تصویر بهتری از درس ، در کلاس برای شما ایجاد می کند ؛ به گونه ای که بهتر می توانید در یادگیری درس، مشارکت و فعالیت داشته باشید. از داشتن اشتباه در این مورد هرگز نهراسید . اشتباه ، حقّ یک دانش اموزاست . 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                                           

واژه خوانی

سؤال:

اگر متن درس شما ، از تعداد زیادی کلمات جدید تشکیل شده باشد ، برای فهمیدن درس چه کار می کنید؟

 

نکته:

 به نظر می رسد که بهتر است به واژه نامه ی کتاب مراجعه کنید و معنی آن کلمات را به دست آورید. یادگیری كلمات جدید هر درس ، نقش بسیار مؤثری در فراگیری درس دارد. ترجمه ی متن درس و ترجمه ی جملات مربوط به تمرین ها ، در گرو دانستن معنی این كلمات است. فکر خواندن عربی را بدون خواندن و دانستن معنی واژه ها ، از سر خود بیرون کنید ، مگر این که بر متن خوانی تأکید بیشتری داشته باشید. قواعد مهم است اما نه به  اندازه ی یادگیری معنی واژه ها و جمله ها.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن خوانی

سؤال:

شما تا چه حد می توانید یک متن عربی را بدون اشتباه بخوانید؟

نکته:

البته داشتن اشتباه ، مهم نیست ؛ مهم این است که شما اشتباهات را به حداقل برسانید.

پس از یادگیری كلمات جدید درس و اطمینان از یادگیری كامل آن ها ، وظیفه ی دانش آموز ، خواندن متن عربی و صحیح خوانی آن است. البته متن عربی درس حداقل یک  بار باید    پیش مطالعه شده باشد. متن درس هر چه بیشتر خوانده شود ، در یادگیری مؤثرتر است.   در خواندن متن درس در دفعات پایانی ، دانش آموز معمولاً توانایی خواندن متن را به شكل صحیح پیدا می كند و چگونگی بیان جملات را درمی یابد. برای صحیح خواندن متن ،  می توان از نوارهای صوتی نیز استفاده کرد. مهارت خواندن از مهارت های مهم یک زبان محسوب می شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازیابی واژه ها

سؤال:

آیا تا به حال برای شما پیش آمده است که با این که کلمات جدید درس را هم خوانده اید در ترجمه ی یک جمله مشکل داشته باشید؟

 

نکته:

احتمالاً این مشکل ، مربوط به فراموش کردن واژه هایی است که در درس های قبل یا سال پیش خوانده اید. پس از خواندن متن ، نسبت به ترجمه ی آن به فارسی اقدام کنید. برای انجام این کار ، علاوه بر دانستن معانی کلمات جدید ، باید معنی کلمات خوانده شده ی قبلی را نیز بدانید. به عبارتی باید معنی هریک از واژه ها را بدانید. البته گاهی شما از روی متن ، می توانید جمله ای را که یکایک معنی آن را نمی دانید ، ترجمه کنید. برای دستیابی به معنی این كلمات ، بهترین كار ، مراجعه به این معنی كلمات در درس های قبلی و یا   كتاب های پایه ی قبل است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترجمه

سؤال:

اگر شما مترجم یک کتاب داستان باشید ، آن را چطور ترجمه می کنید؟ آیا به همان ترتیبی که کلمات عربی در جمله قرار گرفته اند ، معنی فارسی آن ها را کنار هم  می چینید؟ یا سعی  می کنید ترجمه ی روان و ساده ای را ارائه کنید؟

 

نکته:

  قطعاً اگر ترجمه ی شما ساده و روان باشد ، خواننده ی کتاب شما بیشتر می شود.  پس سعی کنید جملات به فارسی روان معنی شوند و از حفظ كردن معنی جملات ، بدون دانستن معانی یكایک  كلمات خودداری کنید. زیرا این امر یكی از عوامل خستگی دانش آموز است و این كار نه تنها سودی برای دانش آموز ندارد ، بلكه باعث افزایش كار دانش آموز و كاهش كارآیی او می شود. معمولاً تعداد جملات از تعداد واژه ها بیشتر است و حفظ كردن معنی جملات ، سنگین تر از حفظ كردن واژه هاست ؛ پس به فکر صرفه جویی باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاکنویس

سؤال:

شما جزوه ودفتر خود را چگونه تهیه می کنید؟  آیا از قبل ، تلاش خود را کرده اید و پاسخ هایی کم و بیش درست یا غلط ارائه  داده اید؟ به نظر شما کدام روش باعث یادگیری بیشتر می شود؟

نکته:

 هنگامی که قصد مطالعه از روی جزوه را دارید ، جمله های عربی را از روی کتاب بخوانید و سعی کنید آن ها را ترجمه کنید. پس از ترجمه ی هر جمله  ، به برگه ترجمه خود مراجعه کنید. در صورت داشتن خطا ، مورد را ، بررسی و اصلاح  نمایید. هنـگام  مطالعه ی ترجمه، جملات بعدی باید با وسیله ی مناسبی پوشانده شود تا چشم ، با  آن ها برخورد نداشته باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

قواعد

سؤال:

شما تا چه حد به خواندن و آموختن قواعد اهمیت می دهید؟

 

نکته:

برخی به قدری در این مورد زیاده روی می کنند که گویی هدف آن ها از آموختن عربی ، آموختن قواعد است. بهترین زمان برای یادگیری قواعد ، بعد از متن خوانی و ترجمه است. چه بسا خود شما به این روش متوجه قواعد بشوید ، بدون این که قواعد را مطالعه کرده باشید. قواعد را یا مستقیماً از کتاب مطالعه کنید و یا با توجه به شیوه های ابتكاری معلمان محترم – كه به طور خلاصه در اختیار شما  قرار داده می شود – آن ها را  مورد بررسی قرار دهید ، به شرط آن که چیزی ازمطالب جا نمانده باشد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درک مطلب

سؤال:

حل تمرین درک مطلب را چه زمانی انجام می دهید؟ آیا پیش از این که متن درس و ترجمه ی آن را مرور کرده باشید ، قصد حل تمرینات درک مطلب را دارید؟

 

نکته:

 به یاد داشته باشید که همان طور که جایگاه درک مطلب از نظر مکانی ، بعد از متن است ؛ از نظر زمانی هم بعد از آن است. پس از مطالعه و ترجمه ی متن ، به تمرین درک  مطلب بپردازید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حل تمرین

سؤال:                                                                                                   

شما تمرین ها را چگونه حل می کنید؟ آیا اصراری بر دانستن معنی آن ها دارید؟ آیا      می دانید دانستن معنی آن ها معمولاً کمک بزرگی به حل آن ها می کند؟

 

نکته:

 تمرین ها را  با توجه به موارد گفته شده ، مورد بررسی و مطالعه ی خود قرار دهید. اهمیت تمرین ها از متن درس کمتر نیست و شما با حل تمرین ها به اهداف اصلی درس  می رسید. دانستن معنی جملات تمرین ها را فراموش نکنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                                         کتابهای کمک درسی

سؤال:

آیا شما از کتاب های کمک درسی استفاده می کنید؟ معیار شما برای انتخاب این کتاب ها چیست؟

 

نکته:

 كتاب های كمک  آموزشی در درس عربی بر دو نوع اند: نوعی از آن ها ، متن   درس ها را ترجمه كرده و پاسخ تمرین ها را در اختیار دانش آموز قرار می دهند. دانش آموزی كه از این كتاب ها استفاده می كند ، معمولاً قدرت تفكر خود را از دست می دهد و فقط به حفظ كردن پاسخ ها می پردازد. نوعی دیگر از كتاب ها ، با طرح سؤالات و  پرسش ها ی مختلف ، باعث ایجاد تفكر در دانش آموز می شوند كه البته باید در انتخاب آن ها دقت كرد. ضمناً برخی از این كتاب ها به طرح مباحث خارج از كتاب می پردازند كه ضرورتی به مطالعه ی آن ها نیست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مروری بر قواعد سال قبل

سؤال:

برای خواندن یک کتاب درسی  ، شما علاوه بر دانستن معنی کلمات به چه چیز دیگری نیاز دارید؟ آیا قواعد کتاب قبلی را خوب می دانید؟

 

نکته:

 به عنوان مثال  در عربی دوم راهنمایی ، یادگیری درس اول از نظر قواعد ، اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا مجموعه ی این قواعد ، تشكیل دهنده ی نكات مهم دستوری عربی اول است كه تا پایان ، ضرورت دارد شما آن ها را بدانید.  یادگیری قواعد فعل ماضی و مضارع که در کتاب عربی دوم راهنمایی مطرح شده است ، برای دوره ی متوسطه اهمیت بسیار زیادی دارد. حل مشکل دبیرستانی ها معمولاً در یادگیری فعل ماضی و مضارع است ؛ پس مروری جدی بر آن ها داشته باشید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روش پرسش و پاسخ

سؤال:

آیا تاکنون از شما خواسته شده که برای یک درس ، چند سؤال بسازید؟

 

نکته:

 روش پرسش و پاسخ از روش های مفید است که حتی می توان بیشترین زمان  تدریس را به این روش سپری کرد. برای حل بسیاری از تمرین ها در عربی دوم   می توان سؤال هایی در ارتباط با ((كلمات راهنما)) مطرح كرد. به عنوان مثال در جمله ی ((اَلطالِباتُ . . . الدرسَ.)) كه قرار است با فعل ماضی از ریشه ی ((سَمِعَ)) تكمیل شود ، سؤالاتی را     درباره ی كلمه ی ((الطالبات)) به عنوان ((كلمه ی راهنما)) ، می توان مطرح نمود كه عبارت است از : آیا این كلمه مفرد است یا مثنی یا جمع؟ مذكر است یا مؤنث؟ غایب است یا مخاطب یا متكلم؟ این در حالی است كه معلم محترم ، هر یک  از این اصطلاحات را برای دانش آموزان توضیح داده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

درس اول

سؤال:

به نظر شما در کتاب های عربی کدام درس از همه مهم تر است؟

 

نکته:

 شاید شما سخت ترین درس را مهم ترین درس می دانید. مهم ترین درس همان درس اول است. اگر شما درس اول را خوب بدانید ، مشــــــکل شما در یادگیری درس های بعد کمتر    می شود.  در عربی سوم نیز ، یادگیری درس اول ، بسیار مهم است. زیرا نه تنها در ترجمه ی متن ها به دانستن فعل ماضی و مضارع نیازمندیم ، بلكه برای ساختن فعل امر ، نهی و ماضی و مضارع منفی به دانستن این قواعد احتیاج داریم  . 

           برگرفته از سایت همکاران گرامی استاد میزانیان و استاد آهویی

http://sahrainfo.mihanblog.com/post/144

کتاب های کمک درسی عربی رایگان  

-------------------------------------------

سال اول راهنمایی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی اول راهنمایی

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی اول راهنمایی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

آموزش قواعد عربی راهنمایی

فرهنگ لغت عربی به فارسی دوره ی راهنمایی

 

-------------------------------------------

سال دوم راهنمایی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی دوم راهنمایی

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی دوم راهنمایی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

آموزش قواعد عربی راهنمایی

فرهنگ لغت عربی به فارسی دوره ی راهنمایی

 

-------------------------------------------

سال سوم راهنمایی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی سوم راهنمایی

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی سوم راهنمایی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

آموزش قواعد عربی راهنمایی

فرهنگ لغت عربی به فارسی دوره ی راهنمایی

داستان های قرآن (قصص القرآن) کتاب کار عربی سوم راهنمایی

داستان های زیبا (القصص الجمیلة) کتاب کار عربی سوم راهنمایی

 

-------------------------------------------

سال اول دبیرستان:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی اول دبیرستان

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی اول دبیرستان

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان  

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

آموزش قواعد عربی راهنمایی

داستان های قرآن (قصص القرآن) مروری بر عربی راهنمایی

داستان های زیبا (القصص الجمیلة) مروری بر عربی راهنمایی

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

-------------------------------------------

سال دوم دبیرستان:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی دوم دبیرستان

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی دوم دبیرستان

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

-------------------------------------------

سال سوم دبیرستان:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی سوم دبیرستان

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی سوم دبیرستان

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

-------------------------------------------

سال دوم دبیرستان رشته ادبیات و علوم انسانی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی دوم انسانی (قسمت اول)

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی دوم انسانی (قسمت دوم)

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی دوم انسانی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

-------------------------------------------

سال سوم دبیرستان رشته ادبیات و علوم انسانی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی سوم انسانی

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی سوم انسانی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

-------------------------------------------

پیش دانشگاهی رشته ادبیات و علوم انسانی:

نمونه سؤالات چهار گزينه ای کتاب عربی پیش دانشگاهی

پاسخنامه نمونه سؤالات عربی پیش دانشگاهی

شیوه های مطالعه ی صحیح کتاب های عربی

فرهنگ جامع عربی به فارسی دوره ی راهنمایی و دبیرستان

فرهنگ جامع عربی ویژه ی جعبه ی لایتنر

پسورد چاپ کتاب ها

 

نحوه ي  مطالعــه درس عربی دوره دبيرستان

نحوه ي  مطالعــه درس عربی دوره دبيرستان

زندگی کردن مانند دوچرخه سواری است ، برای حفظ تعادل بايد حرکت کرد.(انشتين)

 

مرور قواعد سال قبـــــل

 

•        آيا شما جزوه قواعد سالهای گذشته را نگهداری وبه موقع از آن استفاده مي کنيد؟

 

ü  قواعد عربی مثل زنجيری است که هر حلقه نياز مند ارتباط با حلقه های ديگر است .در واقع هر درس پيش نيازی برای درسهای بعدی است .به عنوان مثال  در عربی اول دبيرستان ، يادگيری قواعد ، اهميت بسيار زيادی دارد. زيرا مجموعه ی اين قواعد،تشكيل دهنده ی پايه ونكات مهم دستور عربی دبيرستان می باشد كه تا پايان ، ضرورت دارد شما آن ها را بدانید. مشکل بسياری از دانش آموزان در يادگيری قواعد عربی فراموش کردن مباحث سالهای گذشته است.به عبارتی ديگر پيش نياز لازم جهت ياد گيری درس جديدرا ندارند(قواعد درس عربی فرار است) پس هرچند وقت يک بار مروری بر آن ها داشته باشید.

 

تجزيه وترکيب(الاعراب والتحليل الصرفی)

 

•        بهترين راه جهت به خاطر سپردن قواعد وجلوگيری ازفراموشی آن چيست؟

 

ü  اگر مي خواهيد قواعد درس عربی را به خوبی ياد بگيريد ،آن را فراموش نکنيد(ملکه ذهن شود) وهرلحظه برای درس جديد آماده باشيدبهترين راه حل اين است، که خودتان را به تجزيه وترکيب جملات وکلمات عربی عادت دهيد(ازجملات ساده شروع کنيد)اگر بتوانيد متن درسها را تجزيه وترکيب کنيد قول مي دهم که از درس عربی لذت خواهيد برد.وهيچ وقت نمره کمتر از انتظار نخواهيد گرفت.آزمايش کنيد از همين الآن شروع کنيد.

پيش مطالعـــــه

 

•        آیا تا بحال درسی را که نخوانده ايد قبلاً خودتان آن رامطالعه کرده ايد ؟

 

ü   پیش مطالعه ی درس عربی و مطالعه ی کلمات جدید و ملاحظه ی متون جدید ، تصویر بهتری از درس ، در کلاس برای شما ایجاد می کند وبهتر مي توانيد با درس ارتباط بر قرار کنيد ؛ به گونه ای که بهتر می توانید در یادگیری درس، مشارکت و فعالیت داشته باشید. از داشتن اشتباه در این مورد هرگز نهراسید . اشتباه ، حقّ یک دانش اموزاست .فقط سعی نماييد اشتباهات را به حد اقل برسانيد.

 

 

واژه های جديد

 

•        درترجمه متن هر درس معمولاً کلماتی نا آشنا وجود دارند، برای فهمیدن معنای اين واژه ها چه کار می کنید؟

 

ü   يادگيری كلمات جديد هر درس ، نقش بسيار مؤثری در فراگيری درس دارد.برای ترجمه ی متن درس و جملات مربوط به تمرين ها ،چاره ای جز يادگيری اين کلمات نداريد. پس در اولين قدم بهتر است هنگام ترجمه متن درصورت برخورد با کلمات جديد به واژه نامه ی کتاب مراجعه کنید و معنی آن کلمات را به دست آورید.برای دانستن معنی واژه ها ، بايد بر متن خوانی تمرين بیشتری داشته باشید.فقط دانستن قواعد برای يادگيری درس عربی کافی نيست بلکه معنی کلمات وجملات مهمتر است.سعی گنيد معنای کلمات جديد را درقالب جملات کوتاه کتاب يا جملاتی که خودتان مي سازيد،ياد بگيريد.

روانخوانی متـــن

 

•        آيا سعی مي کنيد ،یک متن عربی را بدون اشتباه بخوانید؟

 

ü   مهارت روانخوانی از مهارت های مهم يادگيری یک زبان محسوب می شود.پس از يادگيری كلمات جديد درس ،دانش آموز بايد نسبت به روانخوانی متن درس اقدام نمايد.داشتن اشتباه ، مهم نیست ؛ مهم این است که شما اشتباهات را به حداقل برسانید. متن درس هر چه بيشتر خوانده شود ، در يادگيری مؤثرتر است. دانش آموزانی که روانخوانی آنها بهتر است،يادگيری آنها در درس عربی به مراتب بالا تر است

بازیابـی واژه ها ی دروس قبلی

•         برای شما پیش آمده است با این که کلمات جدید درس را هم خوانده اید در ترجمه ی عبارتی مشکل داشته باشید؟

ü    پس از روانخوانی متن  نسبت به ترجمه ی آن به فارسی اقدام کنید. برای انجام این کار ، علاوه بر دانستن معانی کلمات جدید ، باید معنی کلمات خوانده شده ی قبلی را نیز بدانید.طبيعی است برخی از واژه هایی را که در درس های قبل یا سال پیش خوانده اید فراموش کنيد. البته گاهی از روی متن ،ويا کلمات هم خانواده،وقرينه های موجود می توانید جمله ای را که یکایک معنی آن را نمی دانید،ترجمه ی آن را حدس بزنيد. برای دستيابی به معنی اين كلمات ، بهترين كار  مراجعه به معنی اين كلمات در درس های قبلی و يا  كتاب های پايه ی قبل است.

ترجمــــــه

تفاوت ترجمه ی لفظ به لفظ با ترجمه ساده وروان وادبی چيست؟شما سعی مي کنيد چگونه ترجمه کنيد؟

 

ü  از حفظ کردن معنی جملات پرهيز کنيد.زيرا اين امر باعث خستگی وکاهش کارايی مي شود وهيچ سودی ندارد. بلکه سعی کنید جملات به فارسی روان معنی شوند اگر ترجمه ساده و روان باشد  خواننده از ترجمه لذت مي برد.سعی کنيد معنی عبارت را درک کنيد وبا جملات خودتان وبه صورت ساده ترجمه کنيد.اگر از ترجمه آماده کمک مي گيريد،جهت رفع اشکال از آن استفاده کنيد. پس از ترجمه ی هر جمله  ، به برگه ترجمه خود مراجعه کنید. در صورت داشتن خطا ، مورد را ، بررسی و اصلاح  نمایید.

حل تمــریـــنات

 

•       آيا قبل از مطالعه قواعد به حل تمرينات مي پردازيد؟تمرينات را چگونه حل مي کنيد؟

 

ü  شما زمانی مي توانيد تمرينات متنوع کتاب ودرک مطلب را حل کنيد ودر واقع به اهداف درس برسيد.که ترجمه درس وقواعد آن را ياد گرفته باشيدوخلاصه آن را به صورت چارتی در زهن تان مجسم نماييد.برای اين کار مي توانيد از خلاصه قواعد معلم استفاده کنيد. ويا خودتان اقدام کنيد.ودر حل تمرينات هرجا نياز بودبه خلاصه قواعد مراجعه نماييد. دانستن معنی جملات تمرین ها را فراموش نکنید.وهنگام بررسی تمرينات در کلاس پاسخهای خودتان رابا باسخهای کلاسی ومعلم تطبيق دهيد ودر صورت نياز اصلاح کنيد.

 

دفتر(پاکنويس)وخلاصه قواعد(چارت درس)

 

•   آيا دفتری جهت پاکنويس تمرينات وخلاصه قواعد تهيه مي کنيد؟ويا پوشه ای جهت نگهداری خلاصه قواعد وازمونهای مستمر سالانه در نظر گرفته ايد؟

 

ü  اگر شما بخواهيد تمامی پاسخ تمرينات،ترجمه وخلاصه قواعد را در داخل کتاب بنويسيد.بدون شک موقع مطالعه جهت آمادگی برای امتحان از کارتان پشيمان خواهيد شد.لذا پيشنها مي شود دفتری جهت پاکنويس ترجمه وحل تمرينات وپوشه ای جهت نگهداری خلاصه قواعد وآزمونهای کلاسی تهيه نماييد.تا در موقع مطالعه بتوانيد از آنها استفاده کنيد واز هدر دادن وقت، خسته وسردر گم نشويد.

 

نمونه سؤالات امتحانـــــی

 

•        به نظر شما حل کردن نمونه سؤال امتحانی ويا تست به يادگيری درس کمک خواهد کرد؟

 

ü  به نظر بنده جلسه امتحان ويا(پرسش وپاسخ)وايجاد سوال در ذهن دانش آموزيکی از راههای يادگيری درس وتثبيت آن در ذهن است.اصلاً جلسه امتحان يک کلاس آموزشی است،به شرطی که دانش آموزبعد از امتحان به دنبال جوابهایی که ندانسته بگردد ورفع اشکال نمايد.برای اينکه دانش آموز سرجلسه امتحان سردر گم ودچار اضطراب نشوداز قبل بايدبا نمونه سؤالات اشنا گردد تامطمئن شود که می تواند از اندوخته هايش استفاده کند.پس پيشنهاد مي شود پس از مطالعه درس به حل نمونه سؤالات سنوات گذشته و مرور سوالات مستمر طی سال تحصيلی با جديت بپردازيد.

حراجی مطالب عربی!!!!!!!!!!!

 

NEW نمونه سوال عربی 2 عمومی NEW

 بحث کامل منصرف و غیرمنصرف  

 ترکیب کلمات پرکاربرد در عربی  

NEW   بحث کامل و جامع حروف   NEW

 هل تعلم - آیا میدانید؟ 

چند تا ضرب المثل

مزید کردن افعال مجرد

تفاوت معانی حروف

نمونه سوال عربی اول

دومین نمونه سوال عربی اول

سومین نمونه سوال عربی اول

چهارمین نمونه سوال عربی اول

پنجمین نمونه سوال عربی اول

نمونه سوال عربی 2 عمومی

بحث کامل صحیح و معتل

نکات کنکوری

قواعد ابدال در باب افتعال

ضرب المثل

بوصیری

60 تست دین وزندگی اول همراه با جواب

70 تست دین و زندگی اول

الفبای کامیابی

عربی در کنکور              صحیح و معتل 

2 نمونه سوال عربی سوم عمومی 

تست عربی کنکور تجربی 

  نمونه سوال سوم تجربی ریاضی 

انواع اعراب            اعراب چیست؟ 

اعراب فعل مضارع     

متن و ترجمه کامل عربی اول متوسطه 

متن و ترجمه کامل عربی دوم متوسطه 

متن و ترجمه کامل عربی سوم عمومی 

متن و ترجمه کامل عربی سوم انسانی 

50 تست عربی توپ              انواع جمله

ترکیب وصفی                معرفه و نکره 

نکات کنکوری

     نکات درس هشتم سال اول متوسطه 

     نکات  درس  نهم  سال اول  متوسطه 

     نکات درس  دهم  سال اول  متوسطه 

حروف در عربی  

امتحان نهایی سوم علوم انسانی 

امتحان نهایی عربی پیش دانشگاهی 

نمونه سوال عربی اول متوسطه 

نکاتی در مورد تقلب کردن دانش آموزان 

نمونه سوال عربی 1    

نمونه سوال عربی سوم عمومی 

نمونه سوال عربی اول.نیمسال دوم 

یه نمونه سوال خوب واسه تکلیف 

30 تست عربی دوم انسانی 

 13 سوال از عربی اول 

تاثیر بازیهای اینترنتی بر درس بچه ها 

 فعل ماضی ناقص معتل 

فعل مضارع ناقص معتل

4 نمونه سوال اول متوسطه 

نمونه سوال امتحانی عربی 1     

      اعراب کیف              مکالمه عربی            

  چرا عربی می آموزیم؟ 

خبر معرفه            نحوه صحیح مطالعه کردن 

معرفه و نکره           جملاتی از امام علی(ع) 

امثال و حکم            حکایتی از امام علی(ع)

اسم تفضیل                ماضی اجوف 

مضارع اجوف             حکایت 

حروف عطف               اسمهای علم در قرآن 

خودآزمایی          صفت مشبهه

نواسخ               خوف و شک 

حکایت 2              شعر جبرئیل مندل خان

سهراب سپهری                 صحیح و معتل

رباعی مجرد و مزید 

  اطلاعات عمومی به زبان عربی 

داستان                 75 تست عربی کنکور  

86 تست کنکور تجربی ریاضی     تجزیه حروف

60 ضرب المثل عربی با ترجمه فارسی

2 نمونه سوال عربی اول   

 نمونه سوال عربی 1

نمونه سوال عربی اول متوسطه

نمونه سوال عربی اول دبیرستان

شعری جالب برای اعراب کلمات

یه نمونه سوال عربی اول 

 یه نمونه سوال عربی امتحانی

مصادر عربی با معنای فارسی  

  2 نمونه سوال عربی مفید

منبع:http://j-arabi.blogfa.com

عربی سوم تجربی . رياضی

عربی سوم تجربی . رياضی

۱-عيّن الترجمه الصحيحه :

الف- لم يوسس هذا المسجد الا لاكتساب الثواب .

-         اين مسجد تاسسش براى كسب ثواب بوده است

-         - اين مسجد فقط براي بدست آوردن ثواب تاسيس شد

ب- ابتسم النبي لهم ابتسامه الاب الحنون .

- پيامبر (ص) چون پدرى مهربان به آنها لبخند زد .

– پيامبر با لخند با آنها برخورد كرد .

ج- بحث التلميذ عن كتابه .

-  دانش اموز در باره كتابش گفتگو كرد .

- دانش آموز  دنبال كتاب خود گشت .

۲- صحح الاخطاء في الترجمه :

" انتم كنتم تتلون القرآن بخشوع ٍ  "                " ما قرآن را با فروتنى خوانديم ."

۳- اقرا النص ثمّ اجب عن الاسئله :

" سافر الغزاليّ مع قافلهٍ و لقيهم لصولُ في الطريق و اخذوا ما كان يحمل المسافرون ."

الف) اين شاهد اللصوص القافله ؟

ب) ما اخذ اللصوص من المسافرين ؟

ج) ما هو اعراب و نوع " مــا " ؟

د) اكتب ترجمه " كان يحمل " ؟

۴- شكّل ما اشير اليه بخطٍ .

الف- بعد قليل جاءت بنتـه و سلَّمت علي النبيّ .

ب- انَّ في ذلك عبره .

۵- ترجم العبارات الي الفارسيّه :

الف- الاسلام يهتم بالتربيه التي يقوم علي اساس احترام شخصيه الاطفال .

ب- يستطيع الانسان بالحبر والقلم ان يتعلّم .

ج-سوف نستقبله كما كنا نستقبل ملوكنا الساسانيين في الماضى .

د- حينئذ نظر الوالد الي الشجره ثمَّ تلا هذه العباره .

ه- قد اثبت الاكتشافات الحديثه انَّ الشعاع الضوئي يتكون من سبعه الوان ٍ .

و- انا احسنت الي الفقير احسان الصادقين .

۶- ترجم الجملتين و الكلمات :

الف- من پروردگارم را خالصانه مي خوانم .                        ب- حتماً خدارا ياد كنيد .

ج- المعدات الحديثه :.......       د- زنان درس نا خوانده :......

ه- غواصي كرد (مونث) ....

۷- عيّن نوع الافعال المعتله :

الف – الكريم اذا وعد وفي .                         ب- اهد يت صد يقي هد يَّه .

۸- عيّن المفعول المطلق و نوعه :

الف- يحاسب الانسان يوم القيامه محاسبه دقيقه

ب- شــكراً لله الذي انعم علينا .

۹- اجعل في الفراغ مفعولا مطلقا .

الف- نزّل الله القرآن .........                        ب- استغفر التائب من ذنوبه ......... كاملا

۱۰- اكتب ما طلب منك :

الف – البهجــه : ( المرادف) .................ب- الليل ( المتضاد) ...........

۱۱- اجعل في الفراغ ضميراً مناسباً :

الف- ......تمشون هوناً .                                      ب- .......  تدعين اللهَ بخشوع ٍ .

ج- ....... رمينا .                                               د- ......... تدمون الله .

۱۲- صحح الاخطاء :

الف- يدافعون المسلمين  عن وطنهم .                        ب- هنَّ تناجين ربهنَّ كلَّ صباح

۱۳ –اكمل الجدول :

الفعل

الماضي

المضارع

الامـــر

المضارعالمجزوم

قامــُ

للغائبات

..........

للمخاطبـه

..........

للمخاطبيــن

............

للمخاطبات

لم............

هــــدىــِ

للمخاطبه

.........

للغائـبين

..........

للمخــــاطبه

............

للمخــاطب

لم..........

۱۴- للاعراب و التحليل الصـــرفي : "" انَّ اللهَ غـفـورُ بعبــاده ""

للترجمه

الف) اللهُم أنطقنی بالهدی و ألحمنی التقوی

ب)الهی ،لقاک هوی ،رضاک مُنای

ج)شعر الرجل بالندم، فجاءو أخذ بیدهاو قبلها

د)الهی، إن حرمتنی فمن ذا الذی یرزقنی

عین الافعال المعتلة و نوعها:

یـَبـــبیـعُ (                  ) یذهبون (                      ) قرأ (                   )هدَوا (             )

عین نوع الاعلال:

راح (                        ) تلا (                  ) یَصف (                      ) هَب (                      )

أجب عما طُلب منک:

الف)مضارع « هدی» للغائبین...............

ب) أمر من «خاف » للمخاطب...............

ج)مضارع من «قول» للغائبات...............

د)أمر من «هدی»للمخاطب................

للتعریب:

پروردگارا، انچه را به صالحان وعده داده ای به من عطا کن .

صحح الاخطاء:

سأل أحدَالامراءُ  حکماءَ بلاده عن أخطرِ الامراض و طلب منهُم ان یَصفونَ له دواءُ

إملأ الفراغ:

الف) إن الارضَ ........ها عبادی الصالحون ( المضارع للغائب من«ورث)

ب) .............علینا، إنک انت التواب الرحیم ( الآمر للمخاطب من « تابَ(

أعرب ما أشیر الیه بخط:

واللهُ یهدی مَن یَشاءُالی صراطٍ مستقیمٍ

 

مضارع مجزوم و علامت هاي آن :
يادآوري : جهت ساختن فعل نهي از فعل مضارع اينگونه عمل مي كنيم :
لا نهي + مضارع : نهي
لا + تحْزَن: لا تحْزَن

با آمدن «لا» ي نهي آخر فعل ساكن مي شود كه اين سكون علامتي براي جزم است.
در حالت فوق به : لا ، حرف ناهيه جازمه و به فعل مضارع ، فعل مضارع مجزوم گفته مي شود.
حروف ديگري كه مثل «لا» نهي عمل مي كنند، عبارتند از : «لم – لمّا – لام امر»
 

  علامت هاي جزم در فعل مضارع : 

 

جزم مضارع با يكي از دو علامت نشان داده مي شود :
اصلي _ ْ لم يذهَبْ – لا تَذهبْ
فرعي «حذف نون اعراب» لم يذهبا ، لا تذهبوا

لم يکتبْ

لما تکتبْ

لنکتبْ

لم يکتبا

لما تکتبي

ليکتبوا

علامت جزم اينها سکون است.

علامت جزم اين فعل ها مانند نصب آنهاست.

(فرعي - حذف نون اعراب)

 

  جمله شرطي چيست؟ 

 

به جمله اي كه وقوع آن مشروط باشد، جمله شرطي گفته مي شود.
جملات شرطي 3 ركن دارد :
1 – ادوات شرط «اگر»
2 – فعل شرط « درس بخواني»
3 – جواب شرط «موفق مي شوي»
همانطوري كه مي بينيد معني جملات شرطي با يك فعل كامل نمي شود و بيش از يك فعل دارد. حال جمله شرطي در زبان عربي را بيان مي كنيم.
انْ تدْرُس، تَنْجحْ
 

  ادوات شرط : 

 

كلماتي كه در آغاز جمله هاي شرطيه مي آيند ادوات شرط ناميده مي شوند و عبارتند از :
اِنْ ، مَنْ ، ما ، اَيْنَما
اگر، هر كه، هرچه، هرجا
 

  كاربرد ادوات شرط: 

 

(اِن تنصروا الله ينصُرْكُم)
(و ما تفعَلو مِنْ خيرٍ يَعْلَمْهُ الله)
مَنْ يزرعْ شرّاً يَحْصُدْ ندامةً .

همان طور كه در جملات شرطي بالا مي بينيد، ادوات شرط از كلمات جازمه اي هستند كه دو فعل مضارع بعد از خود را مجزوم مي كنند. اولي به عنوان فعل شرط دومي به عنوان جواب شرط.
نكته : اگر فعل شرط يا جواب شرط ماضي باشد كدام يك از دو حالت رخ مي دهد؟
ان صبَرْتَ،‌اَدْرَكت بصبرِكَ منازلَ الابرار
- چون ماضي مبني است حركت آن تغيير نمي كند بنابراين محلاً مجزوم است.
- چون ماضي معرب است آخر فعل ساكن مي شود يعني مجزوم مي شود.
 

  يادآوري : 

 

يكي از موارد جزم فعل مضارع زماني است كه در جواب طلب (امر – نهي و ...) بيايد.
اُدُرسْ تنجَحْ :‌درس بخوان تا موفق شوي
فعل طلبي ---> جواب طالب

لا تكذِبْ يُحبيْكَ اللهُ . دروغ نگو تا خدا تو را دوست بدارد.
فعل طلبي --> جواب طلب
 

  تمرين هاي درس هفتم
1 – در جمله ي اجْتمعَ قومٌ من بني اسرائيل قومٌ چه نقشي دارد؟
1.خبر
2.مبتدا
3.فاعل
4.مفعول به
 

 

قوم نقش فاعل دارد در عبارت اجتمع قومٌ  

  2 – در عبارت فلّما كتب اللهُ عليهم القتال اعْراضَ كثيرُ منهم و كم يُقاتلوا (مفعول) كدام است؟
1. الله
2. القتال
3. كثير
4. هم
 

 

مفعول القتالَ مي باشد.  

  3 – لم يُقاتلو در جمله بالا چه اعرابي دارد؟ 

 

اعراب فرعي و حذف نون اعراب ساير گزينه ها تقديري – محلي – اصلي  

  4 – اعراب تتغلّبوا چيست؟
فرعي – اصلي – محلي – تقديري

 

جواب فرعي  

  5- در متن زير اعراب كلمات مشخص شد. نادرست است. پاسخ درست را مشخص كنيد:
خرجَ رجُلٍ ابْنه الي الصحراءُ و هما يُريدانِ ان يَصيدانِ فنزلا عنْدَ رجُلٍ.
 

 

رجلُ صحيح مي باشد كه فاعل و مرفوع است – الي الصحراء مجرور است.
ان يصيدا صحيح مي باشد كه اَن از ادوات شرط است و باعث حذف نون مي شود. اعراب فرعي دارد.
 

  6 – مَنْ ظلم عبادَ الله كان اللهُ خصْمَه را ترجمه كنيد. 

 

هر كس به بندگان خدا ستم كند، خداوند دشمن او مي شود (فعل شرط و جواب شرط هر گاه ماضي باشند، معناي مضارع مي دهند)  

  7 – جاي خالي را با كلمه مناسب جايگزين كنيد.
حمَن .... مثقالَ ذرّةٍ خيراً يرَهُ (الزلزال 7)
يعمَلُ - يَعْملْ
 

 

جواب يَعْمََل مي باشد

- ترجم العبارات:

الف ) جاهد اویس فی معرکه صفین و هو یدافع عن حبیب حبیبه

ب) الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقون فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم

ج) ذهبت الی نواحی المختلفه من المدینه و شاهدت تغییرات الحاصله فی اللحم

د) الذین هاجروا الی الحبشه سوف یخلقون لنا المشکلات

ه) اصحاب النبی غضبوا من مشاهده هذا المنظر و هددوا الرجل

و ) برز الثعلب یوما فی شعار الناصحینا

ز) مخطیء من ظن یوما                       إن للثعلب دینا

۲-للتحلیل الصرفی :

شاهدت ضفدعه بقره فی المزرعه. انا صغیره و انت کبیره . اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون. هی بلده معموره و هو لا یقدر دفع مهر بنتی .

۳- اعرب ما اشیر الیه بخط :

نحن مودبون . ارسل الله الانبیاء لهدایه الناس . دافع اویس فی معرکه صفین .

۴) عین الضمیر و نوعه:

انتم تعملون بواجبکم و لکنهم لم یعملوا بواجبهم . الیوم اکملت لکم دینکم.إذهبی الی مدرستک.

۵) ضع فی الفراغ کلمه مناسبه:

المدرس هو الذی یُعلّم التلامیذ

المدرسات ........................

المدرسه..........................

المدرسون .......................

۶) عین المعرب و اذکر اعرابه :

شاهدت الضفدعه بقره فی المزرعه فتعجبت من عظمتها . هو الذی یتعلم الدرس .

۷) عین الکلمات المبنیه  و اذکر بناء ها:

الیو اکملت لکم دینکم . جلس المدرس علی الکرسی . انت تعملین بواجبک .

۸) شکل ما اشیر الیه بخط :

انزل الله العذاب علی قارون . تسکن بومه فی خربه من خرابات البصره . الطالبه النشیطه هی تعمل بجد .

۹) صحح الأخطاء :

هی ذهب الی المدرسه . نحن ذهبت الی البیت و أکلت الطعامُ. تعلموا التلمیذ الدرس

هو الذین یتوکلون علی ربه .

۱۰) اسم فاعل و اسم مفعول بسازید :

العلم   (          ) (          ) شاهد (           ) (            ) جهاد (             ) (            )

۱۱) عین الافعال المزیده و أذکر مصادرها :

هم یطالعون دروسهم . یبشر الله المومنین برحمه . المومنون یدافعون عن المظلومین . جاهد فی سبیل الله . ما غیر التلمیذ نظرته . کلمت والد تی هی لا تسمح .

۱۲) ضع فی الفراغ کلمه مناسبه :

الف) العقل ........ کل شیء .(اسم فاعل از <أصلح >

ب) .............اللغه العربیه (فعل امرمن <علم >من باب تفعل )

ج) هم ............. فی واجبهم ( فعل مضارع من <جهد >من باب افتعال)

د ) انتم .............. عند الناس ( اسم مفعول من <ح. ب .ب. >

ه ) أُرسلتُ بال............( مصدر علّم )

۱۳) إجعل الموصول المناسب للفراغ :

هی المرأه ..............تکتب الرساله .

أنفق ب.............عندک .

أحسن الی ..................اساء الیک .

۱۴) عین المشتق و اذکر نوعه:

صلیت صلاتی فی المسجد عند المغرب . إن الله غفور رحیم . أفضل الناس ایمانا أحسنهم خلقا .

۱۵) أجب عن الأسئله:

قالت بومه البصره لبومه الموصل ولدک لایقدر أن یدفع مهر بنتی لأنّ البصره بلده معموره و مهر بنتی عشره بیوت خربه . قالت بومه البصرهالان لایقدر أنیدفع مهر بنتک ولکن ان إستمرت حکومه الخلیفه انا أضمن لها الف بیت خربه .

الف) ماذا قالت بومه البصره لبومه الموصل؟

ب) لماذا لا یقدر ولد بومه البصره ان یدفع مهر بنت بومه الموصل؟

ج) عین إعراب الکلمات التی اشیر الیها بخط .

د) عین اسما مشتقا و اذکر نوعه .

ه) عین الفعل المزید و اذکرمصدرها .

د)عین الضمایر و نوعها

زبان عربي مانند همه زبان ها داراي تعدادي حرف مي باشد. همانطور که ما در زبان فارسي براي ساختن کلمات و جملات از 32 حرف استفاده مي کنيم و همچنين انگليسي زبان ها نيز از 26 حرف استفاده مي کنند ، زبان عربي هم داراي 28 حرف است . البته بهتر است اين زبان را زبان قرآن بناميم چراکه عرب زبان ها در گويش هاي مختلف خود از حروف ديگري به جز اين 26 حرف نيز استفاده مي کنند ولي زبان عربي با اين نظام و شکل و قواعد مدوّن يکي از ثمرات ظهور اسلام در جزيره العرب مي باشد. چنانچه امام صادق عليه السلام ميفرمايد : « تَعَلَّمُوا العَرَبِيه َ فإنَّهَا کَلامُ اللهِ الَّذِي يکَلِّمُ بِهِ خَلقَهُ » « زبان عربي را ياد بگيريد پس همانا اين زبان ، کلام خداست که بوسيله آن با آفريدگانش صحبت مي کند

چنانکه مي دانيد نزديکترين زبان به زبان عربي ، زبان فارسي مي باشد و جالبتر آنست که بدانيد يکي از عوامل پيشرفت زبان عربي و قانونمند شدن آن، تلاش ها و مجاهدت هاي خستگي ناپذير ايرانيان و فارسي زبانان مسلمان در قرون اوليه هجري مي باشد

ما مي دانيم که در هر زبان با کنار هم قرار دادن حروف مي توان کلمات را ساخت و با کنار هم قراردادن کلمات نيز به جملات و به همين ترتيب به متون و .... رسيد.

براي شناخت بهتر هر زبان بايد از کوچکترين اجزاي آن شروع کرد ولي از آنجا که هدف ما شناخت زبان عربي در سطح کنکور مي باشد لذا ما شناخت زبان عربي را از کلمات شروع مي کنيم . اما قبل از آن لازم است که با اين 28 حرف آشنا شويم اين 28 حرف متشکل از 32 حرف زبان فارسي هستند به جز 4 حرف گ چ پ ژ يعني حروف ء ب ث ت ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و ه ي

البته لازم به ذکر است که در بسياري از کتب عربي ، اين تعداد، 29 حرف ذکر شده که اين اختلاف يک حرفي نيز به خاطر جدا کردن دو جرف همزه(ء) و الف مي باشد . از آنجا که ما در حال جاضر در مقام يادگيري عربي کنکور مي باشيم لذا به توضيح و بيان اين اختلاف کاري نداريم و به طور کلي قبول مي کنيم که چه 28 حرف باشد و چه 29 حرف در کار ما مشکلي ايجاد نخواهد کرد.

همانطور که قبلاً هم گفتيم ، کار ما با شناخت کلمات آغاز مي شود . کلمات که خود از کنار هم قرار گرفتن حروف ايجاد شده اند به 3 دسته مختلف تقسيم مي شوند:اسم : منضده – احسان – حميد ، فعل: تکتبون – لا تذهبوا- اکرمي ،حرف : في- من –عن –الي و ....

ان شاء الله ما هر يک از اينها را جداگانه و به طور مفصّل توضيح خواهيم داد.

اسم ها کلماتي هستند که اگر به تنهايي به کار روند داراي معني هستند يعني اگر آنها را خارج از جمله به کار ببريم معني مي دهند اما در معني آنها اثري از زمان وجود ندارد مثلا ً کلمه « رَجُل » اگر به تنهايي به کار رود داراي معناي «مرد» است امّا اين معني داراي زمان نيست يعني به ما نمي گويد که منظور ، مردي در زمان حال است يا گذشته يا آينده .

فعل ها کلماتي هستند که اولاً به تنهايي داراي معنا مي باشند و اين معنا يا بصورت انجام شدن کاري است يا روي دادن حالتي و ثانيا ً به همراه اين معنا، داراي زمان نيز هستند يعني نشان مي دهند که آن کار يا حالت قبلا ً صورت گرفته يا الآن يا در آينده انجام مي شود.

حرف ها کلماتي هستند که به تنهايي داراي معناي مستقلي نيستند مانند «مِن» به معناي «از» .همانطور که مي بينيد اصلا ً معلوم نيست که منظور ما از کلمه «مِن» چيست؟ حرفها تا در کنار کلمات ديگر قرار نگيرند، معناي خاصّي نخواهند داشت.

هر کدام از سه دسته بالا داراي نشانه هايي مي باشند که ما مهمترين آنها را برخواهيم شمرد. البته بايد توجه داشته باشيد که اين نشانه ها در اغلب اوقا ت (95%) وجود دارند نه هميشه (100%) . البته شايان ذکر است که ما در آينده اي نزديک همه اين موارد را به طور کامل بررسي خواهيم کرد.

نشانه هاي اسم :

- ال : معمولا ً در اوّل اسم ها « ال » مي آيد مانند« الرَّجُل » ،« الشَّجَرَه »

تنوين: در آخربعضي از اسم ها تنوين مي آيد . تنوين ها به سه دسته نصب تقسيم مي شوند ((-ً) ، جر (-ٍ) و رفع (-ٌ) . مانند «کِتَاباً» ، «مُحَمَّدٌ»

-اضافه : اگر کلمه اي به کلمه ديگر اضافه شده بود هر دو کلمه يعني مضاف و مضافٌ اِلَيه اسم هستند. مانند «کتابُ عَلي » که در اين جمله هم کتاب که مضاف است و هم علي که مضافٌ اِلَيه مي باشد ، اسم هستند.

مصادر ،ضماير ، اسم هاي اشاره ، اسم هاي موصول و اسم هاي شرط همگي اسم هستند. مانند «خُرُوج» ، «تَنزيل » ، «هُم» ، «کُنَّ» ، «هؤُلاءِ» ، «تِلکَ» ، «اَللَّاتِي» ، «اَللَّذَانِ» ،«مَن» ، «مَا» و ....

نشانه هاي فعل :

فعل ها هم داراي نشانه هايي هستند که مختصّ خودشان مي باشد و به عبارت ديگر با استفاده از اين نشانه ها مي توان فعل ها را از اسم ها و حرف ها تشخيص و تمييز داد :

- آمدن بعضي حرف ها مانند «لَم» ،«لَمَّا»، «لَ» ، «لِ» ،«سَ» ،«سَوفَ» ، «قَد» ، قبل از کلمه

- آمدن بعضي حرفها مانند تاء تأنيث (ة) ، تاء ضمير (ت) و ... در آخر کلمه

نشانه هاي حروف:

حروف نشانه هاي خاصي ندارند . براي شناخت حروف بهترين راه حفظ کردن آنها با معنا و... مي باشد که در آينده نزديک همه حروف را به طور کامل خواهيم شناخت.

----------------------------------------------------

حال بهتر است بعد از آشنايي با مفاهيم بالا ، با يک تقسيم بندي ديگر در زبان عربي آشنا شويم. کلمات در عربي داراي دو دسته ويژگي مي باشند که در زير توضيح آن به طور مفصّل آورده شده است :

ويژگيهاي کلمات :

در همه ما انسانها دو نوع صفت و ويژگي وجود دارد :

دسته اول – صفات ثابت

ويژگيها و صفات ذاتي و دروني است يعني ما هرجا و با هر کس زندگي بکنيم اين ويژگيها ثابت هستند و تغيير نمي کنند چه در روي زمين باشيم چه در آسمان چه در ايران چه در خارج و.... مثل رنگ چشم ، رنگ پوست ، وزن و ...

دسته دوم – صفات متغير

ويژگيهايي که در اصل ، ذاتي و پايدار نيستند بلکه تابع زمان و مکان و افرادي که در اطراف ما زندگي ميکنند مي باشند . به عبارت بهتر اگر اطرافيان ما جابجا شوند اين ويژگيها و صفات نيز عوض خواهند شد . مانند ويژگي فرزندي در برابر پدر و مادر که در برابر دوستان تبديل به ويژگي دوست مي شود يعني ما در مقابل دوستانمان ديگر فرزند نيستيم بلکه فقط يک دوست هستيم.

نکته اضافي:

(ما در علم فيزيک و کلاً طبيعت هم اين دو ويژگي را براي انسان مي بينيم بدين صورت که صفت جرم انسان ،عضو دسته اول و هميشه ثابت است و ويژگي و صفت وزن ، متغير و عضو دسته دوم است . مثلا اگر من به فضا بروم ،جرمم ثابت است ولي وزنم تغيير مي کند.)

مثال:

علي به عنوان يک انسان داراي اين دو دسته ويژگي است:

ويژگي دسته اول ( مستقل و ثابت) :

نام 2- قد 3- وزن 4- رنگ مو 5- رنگ چشم 6- رنگ پوست و ......

ويژگي دسته دوم ( وابسته و متغير):

1- فرزند (در مقابل والدين)

2- برادر ( در مقابل برادر و خواهر)

3- دوست ( در مقابل دوستان)

4- شاگرد ( در مقابل معلم)

5- پسر دايي ( در مقابل پسر عمه)

6- ......

در زبان عربي نيز ، کلمات داراي اين دو دسته ويژگي هستند به عنوان مثال در جمله زير و براي کلمه « انسان » داريم :

« اِنَّ الاِنسانَ لَفِي خُسر »

در اين جمله کلمه «انسان» داراي 2 دسته ويژگي زير است:

ويژگي دسته اول ( مستقل و ثابت)(تجزيه)

1- اسم 2- مفرد 3- مذکر 4- معرفه و....

برشمردن اين ويژگي همان تجزيه است که در زبان عربي « علم صرف » به بررسي آن مي پردازد و در سوالات با «التَحليلُ الصَّرفِي » نشان داده مي شود.

ويژگي دسته دوم ( وابسته و متغير)(ترکيب)

اسم انَّ و منصوب

اين ويژگي نيز همان ترکيب است که علم « نحو » به بررسي آن مي پردازد و در سوالات با کلمات « لِلاِعراب » و « اَعرِب » نشان داده مي شود.

الدّرس الأوّل

اَلأدَبُ فـى الْخِطابِ

﴿ واذْكُرْ فـى الْكتابِ إبراهيمَ إنَّهُ كان صِدّيقاً نَبِيّاً﴾

﴿ إذْ قالَ لِأبيهِ يا أبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسمَعُ و لا يُبْصِرُ و لا يُغْنـى عنْك شَيئاً﴾

﴿ يا أبَتِ إنّى قَد جاءَنـى مِن الْعِلمِ ما لَمْ يَأتِكَ ﻓﭑتَّبِعْنـى أهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً﴾

﴿ يا أبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيطانَ إنَّ الشّيطانَ كانَ لِلرّحمنِ عَصِيّاً ﴾

﴿ يا أبَتِ إنّى أخافُ أنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِن الرّحمَنِ فتكونَ لِلشّيطانِ وَليّاً﴾

﴿ قالَ أ راغبٌ أنْتَ عَن آلِهَتـى يا إبراهيمُ؟! لَئن لَم تَنْتَهِ لَأرْجُمَنّكَ و اهْجُرنـى مَليّاً ﴾

﴿ قالَ سَلامٌ عليكَ سَأستَغْفِرُ لكَ رَبّى إنَّه كانَ بـى حَفيّاً ﴾ (سورةُ مريمَ: 41- 47)

درس اول

و ياد كن در كتاب،  ابراهيم را كه بسيار راستگو و پيامبر بود.

هنگامي كه به پدر خود گفت: اي پدرم! چرا آن چيزي را عبادت مي‌كني كه نمي‌شنود و نمي‌بيند وتو را از چيزي بي نياز نمي كند.

اي پدرم! براي من از علم آن مقدارآمده است كه براي تو نيامده است. پس، از من پيروي كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.

اي پدر!شيطان رانپرست كه شيطان نسبت به خداي بخشنده نافرمان است.

اي پدرم!بيم آن دارم كه ازخداي بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شيطان شوي.

گفت: اي ابراهيم! آيا تو از خدايان من روي گردان هستي؟ چنانچه به (آن سخنان)پايان ندهي، تو را سنگسار كنم، اكنون زماني دراز از من دور شو.

[ابراهيم ]گفت: سلام برتواز خدا براي تو، آمرزش مي‌طلبم كه خدا در حق من مهربان است.

الدرسُ الثّانـى

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أميرالمؤمِنينَ (ع) و قَد حَضَرت صفّينَ و هَيَّجتِ الأبْطالَ عَلي قِتالِ معاويةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاويةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَي عَليها من الْجَورِ. فَقال مُعاويةُ:

أأنتِ الْقائلةُ يومَ صفّينَ:

وانْصُرْ عَليّاً و الحُسينَ و رَهْطَه            و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                 عَلَمُ الْهُدَي و مَنارَةُ الْإيمانِ

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

قالَ: ما حَمَلكِ عَلي ذلك؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ.

قال: قُولـى حاجَتَك!

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علينا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و يَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ عليّاً.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك!

فقال معاويةُ: أتُهدِّدينـى بقومك؟!

فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت:

صَلَّي الْإلَهُ عَلي روحٍ تَضَمَّنه                  قَبرٌ فأصبَح فيه الْعدلُ مدفونا

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا يَبْغى بهِ بدَلا             فَصارَ بالْحقِّ و الْإيمانِ مَقرونا

قال: و مَن تَقْصِدين؟!

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَي".

قال: و ما عَمِلَ حَتّي صارَ عِندك كذلك؟

قالت: ذَهَبْتُ يوماً لِأشْكُوَ إليه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً يُصَلّى. و بعدَما انْتَهَي مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكايتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَي، ثُمّ  رَفَع يَدَيْهِ إلى السَّماءِ فقال:

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و عليهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَيْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فيها:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ... فَأوفوا الْكَيْلَ و الْميزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشياءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى يدك حتّي يأتىَ مَن يَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ.

فقال معاوية: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَها.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟

قال: و ما أنتِ و غَيرَك؟!

قالت: لا اُريدُ شَيئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

قال: وَيْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

درس دوم

شجاعت در گفتن حق

سَوده دختر عُماره از زنان با ايمان و با اخلاص در دوستي امير مؤمنان (ع) بود و در جنگ "صفين" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاويه تحريك نمود و بعد از اين كه علي (ع) به شهادت رسيد، نزد معاويه آمد تا از ستمي كه به او روا شده شكايت كند. معاويه گفت:

آيا تو در روز (جنگ) صفّين گفته‌اي:

علي (ع) و حسين (ع) و گروهش را ياري كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

همانا امام (منظور حضرت علي (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدايت و گل‌دسته‌ي ايمان است.

گفت: بله! از كساني نيستم كه از حق‌ روي‌گردان شود و به دروغ عذرخواهي كند.

گفت: چه چيزي تو را بر آن واداشت؟

گفت: دوستي علي (ع) و پيروي از حق.

(معاويه) گفت: نيازت را بگو.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روي آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هايمان را از ما گرفت و از ما مي‌خواهد كه علي (ع) را ناسزا گوييم. پس تو يا او را بركنار مي‌كني كه در اين صورت از تو سپاسگزاري مي‌كنيم و اگر اين كار را انجام ندهي، در اين صورت تو را معرّفي مي كنيم .

معاويه گفت: آيا مرا با قوم خود تهديد مي كني؟!

پس گريه‌كنان سر را به زير انداخت، سپس اين‌گونه سرود:

درود خداوند بر روحي باد كه قبري آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

با حق (خداوند) پيمان بسته است كه به‌ جاي او چيزي را نخواهد پس با حق (خداوند) و ايمان نزديك و همنشين شد.

(معاويه) گفت: منظورت كيست؟

(سَوده) گفت: منظورم علي‌ابن‌ابي‌طالب است. خداي تعالي او را رحمت كند.

گفت: چه كاري انجام داد كه نزد تو اين چنين شد؟

گفت: روزي نزد او رفتم تا از يكي از كارگزارانش به او شكايت كنم، او را ايستاده در حال نماز ديدم. و بعد از اين كه نمازش را به پايان رساند، با مهرباني و لطف گفت: آيا خواسته اي داري؟ او را از شكايت خود باخبر ساختم. بسيار ناراحت شد و گريست، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا!  هر آينه تو شاهد بر من و آن‌ها هستي، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جيب خود قطعه‌اي پوست در‌آورد و بر روي آن نوشت:

به نام خداوند بخشاينده‌ي مهربان ... پيمانه و ترازو را كامل دهيد و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشي نكنيد و در زمين فساد برپا نكنيد ... زماني كه اين نامه‌ي من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسي بيايد و آن را از تو بگيرد. والسّلام.

معاويه گفت: بنويسيد كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

گفت: آيا فقط براي من يا براي تمام مردم من؟

گفت: تو با ديگران چه كار داري؟!

گفت: چيزي را براي خود نمي‌خواهم ... اگر عدالتي فراگير باشد، مي‌پذيرم و گرنه، نمي‌پذيرم.

گفت: واي بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانيده است. براي او و مردمش بنويسيد!

الدّرس الثالث

اَلْأمثالُ و الْحِكَمُ

اَلْمَثَلُ خَيرُ وسيلةٍ لِبيانِ ما فـى الضَّمير بِصورةٍ مُوجَزةٍ و نافِذةٍ. فاسْتِخدامُ الْأمثال اُسلوبٌ قرآنـىٌّ جميلٌ نَجِدُهُ فـى كثيرٍ مِن الْآياتِ، أو ضِمْنَ قِصَصٍ مُتَنَوّعَةٍ.

إنَّ الْأمثالَ تُشكِّلُ جُزءاً مِن ثَقافةِ الْاُمَمِ و حَضارَتِها وَ تَنْبَعُ مِن حياةِ الْمُجتمعاتِ الْبَشَريّةِ طُولَ تاريخِها.

تُسْتخدَمُ الْأمثالُ احتِرازاً مِن الْإطْنابِ. فهى تُبَيِّنُ الْمواضيعَ بِصورةٍ واضحةٍ ولكنْ عَلي سَبيل التَّعْريضِ و الْكِنايةِ. هناكَ عباراتٌ مَنثورةٌ و مَنظومةٌ أصْبَحتْ أمثالاً و حِكَماً لِكَثْرَةِ اِسْتعمالِها فـى الْأدب العربـﻰِّ  و دَخَلَتِ الْأدبَ الْفارسىَّ بِسببِ الْاِشْتراك الثَّقافـﻰِّ بَينَ اللُّغَتَيْنِ، نُشيرُ إلى نَماذِجَ منها:

اَلْجارَ ثمَّ الدّارَ.

كَلَِّمِ النّاسَ عَلي قَدْرِ عُقولِهم.

لايُلْدَغُ الْمؤمِنُ مِن جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ.

اَلْمُلْكُ يَبْقَي مَعَ الكُفرِ و لا يَبْقَي مَعَ الظُّلمِ.

اَلسَّلامَ قَبْلَ الْكلامِ.

مَن كانَ لِلّهِ كانَ اللَّهُ لَه.

اَلنّاسُ عَلي دين مُلوكِهم.

مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه.

اَلْكَلامُ يَجُرُّ الْكلامَ.

﴿ ما عَلَي الرَّسولِ إلّا الْبَلاغُ﴾

اُطْلُبوا الْعِلْمَ مِن الْمَهْدِ إلَي اللَّحْدِ.

اَلنَّجاةُ فـى الصِّدقَ.

اِتَّقوا مواضِعَ التُّهَمِ.

﴿ إنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾

﴿ كُلوا و اشْرَبوا و لاتُسرِفوا﴾

﴿وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ ﴾

﴿ لا تُلْقوا بِأيْديكم إلَي التَّهْلُكَةِ﴾

﴿ وَ مَنْ يَتَوكَّلْ عَلي اللّهِ فَهو حَسْبُه﴾

﴿ حَسْبُنا اللَّهُ و نِعْمَ الْوكيلُ﴾

اَلْكَريمُ إذا وَعَدَ، وَفَـي.

اَلْمَسؤولُ حرٌّ حَتّي يَعِدَ.

لايَقَع فـى السُّوء إلّا فاعِلُه.

عِظْ نَفْسَكَ قبلَ أن يَعظَكَ الدَّهرُ.

درس سوم

امثال و حكم (ضرب‌المثل‌ها و حكمت ها)

مثل بهترين وسيله است براي بيان آنچه درون دل است به صورت مختصر و مؤثر و به كارگيري ضرب‌المثل‌ها راه و روش قرآني زيبايي است كه در تعداد زيادي از آيات يا در خلال قصه‌هايي گوناگون آن را مي‌يابيم.

ضرب‌المثل‌ها بخشي از فرهنگ ملت‌ها و تمدن آن‌ها را تشكيل مي‌دهند و از زندگي جوامع بشري در طول تاريخ‌شان سرچشمه مي‌گيرند.

ضرب‌المثل‌ها براي پرهيز از اطناب (طولاني كردن سخن) به كار گرفته مي‌شوند. و آن‌ها موضوع‌ها را به شكلي آشكار اما به صورت اشاره و گذرا و كنايه بيان مي‌كنند. عباراتي به نثر و نظم  وجود دارند كه به خاطر كثرت استعمال در ادبيات عربي ضرب‌المثل و حكمت شده‌اند و به علت اشتراك فرهنگي بين دو زبان وارد ادبيات فارسي گرديده‌اند، به نمونه‌هايي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

اول همسايه بعد خانه.

با مردم به اندازه ي عقل‌هايشان صحبت كن.

مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود.(نيش زده نمي شود)

كشور با كفر باقي مي‌ماند و با ظلم پايدار نمي‌ماند.

سلام را بر كلام (سخن گفتن) مقدم بدار. (قبل از سخن گفتن، سلام لازم است.)

هر كه براي خدا باشد، خدا براي اوست.

مردم بر دين پادشاهان خود هستند.

هر كس خودش را بشناسد خدايش  را مي شناسد.

حرف، حرف مي‌آورد. (مي كشد)

بر فرستاده جز ابلاغ پيام نيست.

ز گهواره تا گور دانش‌بياموزيد.

نجات در راستي است.

از جايگاه هاي تهمت دوري كنيد.

بدرستي كه با هر سختي، آساني است.

بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد.

و فروبرندگان خشم

خويشتن را با دستان خود به مهلكه نيندازيد.

هر كس به خدا توكّل كند او برايش بس است.

خدا براي ما بس است (كافي است) و نيكو نماينده اي است .

جوانمرد وقتي وعده بدهد، وفا مي‌كند.

مسؤول آزاد است تا وقتي وعده بدهد. (همين كه وعده و قول بدهد بايد پاسخ‌گو باشد.)

در بدي نمي افتد (واقع نمي شود) مگر انجام دهنده ي آن .

خود را موعظه كن قبل از اين كه روزگار تو را موعظه كند.

 

 

 

 

الدّرس الرّابع                         

إلَي الْفَجْرِ

                               "أبوالقاسم الشّابـﻰّ"

سَأعيشُ رَغْمَ الدّاءِ و الْأعداءِ                 كَالنَّسْرِ فَوْقَ القِمَّةِ اِلشَّمّاءِ

أرْنو إلَي الشَّمسِ الْمُضيئَةِ هازِئاً              بِالسُّحْبِ و الْأمْطارِ و الْأنْواءِ

و أقولُ لِلْقَدَرِ الّذى لايَنْثَنـى                  عَن حَرب آمالـى بِكُلِّ بَلاءِ:

لا يُطْفِئُ اللَّهَبَ الْمُؤَجَّجَ فـى دَمى            مَوجُ الأسَي و عواصفُ الأرْزاءِ

فَاهْدِمْ فُؤادى ما اسْتَطَعْتَ، فَإنّه               سَيَكونُ مِثْلَ الصَّخْرةِ الصَّمّاءِ

و أعيشُ كالْجَبّارِ أرْنو دائماً                   لِلْفَجر، لِلْفَجر الْجَميلِ النّائى

اَلنّورُ فـى قَلبـى و بَيْنَ جَوانِحى             فَعَلامَ أخْشَي السَّيرَ فـى الظَّلْماءِ؟!

إنّى أنا النّاىُ الّذى لاتَنْتَهى                    أنْغامُه مادامَ فـى الأحياءِ!

درس چهارم                    

به سوي روشنايي بامداد

 باوجود درد ورنج ووجود دشمنان مانندعقاب بالاي قله‌ي كوه بلندزندگي خواهم كرد.

به خورشيد درخشان خيره مي شوم در حالي كه ابرها و باران‌ها و تغييرات هوا را مسخره مي‌كنم. (به بازيچه مي‌گيرم)

و به سرنوشتي كه از جنگ با آرزوهايم با تمام سختي و گرفتاري دست برنمي‌دارد (تسليم نمي‌شود)، مي‌گويم:

موج رنج و تند بادهاي مصيبت‌ها در خون من زبانه‌ي آتش افروخته را خاموش نمي‌كند.

تا مي‌تواني دلم را بشكن و نابود كن، زيرا آن همانند سنگ سخت خواهد بود.

مانند شخص قدرتمند زندگي مي‌كنم و پيوسته به روشنايي بامداد، روشنايي زيبا و دور خيره مي شوم.

روشنايي در دل و سر تا پاي وجودم هست، پس براي چه از حركت در تاريكي بترسم.

من آن ني هستم كه نغمه هايش تا وقتي كه در (ميان) زندگان است،پايان نمي يابد

الدّرس الْخامس

اِبْتَسِمْ للحياةِ!

إنَّ الدّنيا لا تَخْلو مِن الْمَتاعِب. و الْإنسانُ يُواجِهُ فـى حَياتِه الشَّدائِدَ دائماً فَيَحتاجُ إلى الْفَرَحِ و السُّرورِ حَتّي يَبْتَسِمَ لِلْحياةِ و لا يَتَضَجَّرَ منها.

ليس الْمُبْتَسِمُ لِلْحياةِ سعيداً فـى حياتِه فقط، بَل هو أقْدرُ علي الْعملِ و أجْدَرُ لِقبولِ الْمسؤوليِّةِ و أكثرُ اسْتعداداً لِمواجَهَةِ الشَّدائدِ. فهو يَقومُ باُمورٍ عظيمةٍ تَنْفَعُه و تَنْفَعُ الآخَرينَ.

اَلْإنسانُ الْعاقلُ لَوْ خُيِّرَ بَينَ مالٍ كثيرٍ أو مَنْصِبٍ رفيعٍ و بين نَفْسٍ راضيةٍ باسِمَةٍ، لَاخْتارَ الثّانيةَ. و لا قيمةَ ِللْبَسْمَةِ الظّاهرةِ إلّا إذا كانَتْ مُنْبَعِثَةً عَن نفسٍ باسِمةٍ.

كُلُّ شىءٍ فـى الطّبيعةِ باسِمٌ. فَالزَّهْرُ باسمٌ و الْغاباتُ باسمةٌ و الْبِحار و الْأنهارُ و السّماءُ و النّجومُ و الطّيورُ كلُّها باسمةٌ. و الْإنسانُ كَذلِكَ باسمٌ بِطَبْعِه!

فلا يَري الْجمالَ مَن لَهُ نَفسٌ عَبوسٌ و لا يَرَي جمالَ الْحقيقةِ مَنْ تَدَنَّسَ قَلْبُه. فكُلُّ إنسانٍ يَري الدّنيا مِن خِلالِ عَمَلِه و فِكْرِه؛ فإذا كان عمَلُه طَيّباً و فكرُهُ نَظيفاً، كان مِنظارُه الّذى يَري بِه الدّنيا نَقيّاً؛ فَيَري الدّنيا جميلةً كما خُلِقَتْ و إلّا كَدِرَ مِنْظارُه فَيَري كُلَّ شىءٍ أسْوَدَ كَدِراً.

فإذا أرَدْتَ الاِبْتِسامَ لِلْحياةِ، فَحارِبِ التَّشاؤُمَ و الْيأسَ. فإنّ الْفرصةَ سانِحة‏ٌ لكَ و لِلْنّاسِ و النّجاحُ مفتوحٌ بابُه لكَ و ِللنّاسِ!

درس پنجم

به روي زندگي لبخند بزن!

بدون شك دنيا بدون مشكلات نمي‌باشد (از مشكلات خالي نمي‌باشد). و انسان در زندگي خود هميشه با سختي‌ها روبرو مي‌شود پس به شادي و خوشحالي نيازمند است تا به زندگي لبخند بزند و از آن (زندگي) دلتنگ نگردد.

(انسان) خندان به زندگي، تنها در زندگيش خوشبخت نيست، بلكه در كار كردن تواناتر و براي قبول مسؤوليت شايسته‌تر مي‌باشد و آمادگي بيشتري براي رويارويي با سختي‌ها دارد. پس او اقدام به كارهايي بزرگ مي‌كند كه به او و ديگران سود مي رساند.

اگر به انسان عاقل اختيار داده شود كه بين مالي فراوان يا مقامي بلند و بين نفسي خشنود و خندان يكي را اختيار كند،‌ بدون شك دومي را برمي‌گزيند. و لبخند ظاهري هيچ ارزشي ندارد مگرزماني كه از دروني خندان برانگيخته شود.

هر چيزي در طبيعت خندان است. گل خندان است و جنگل‌ها خندان‌اند و درياها و رودها و آسمان و ستارگان و پرندگان همگي خندان هستند. انسان نيز در ذات خود خندان است.

بنابراين، كسي كه ذاتي اخمو دارد، زيبايي را نمي‌بيند و كسي كه دلش آلوده شود، زيبايي حقيقت را نمي‌بيند. هر انساني دنيا را از ميان عمل و فكرش مي‌بيند؛ پس هرگاه عملكردش خوب و انديشه‌اش پاكيزه باشد، عينكي كه با آن به دنيا مي‌نگرد، پاك و پاكيزه باشد و دنيا را همان‌طور كه آفريده شده، زيبا مي‌بيند واگر عينكش تيره گردد و هر چيزي را سياه و تاريك مي‌بيند.

هنگامي كه خواستي به روي زندگي لبخند بزني، با بدبيني و نااميدي مبارزه كن. زيرا فرصت مناسب به تو و به مردم دست مي‌دهد و درِ رستگاري به روي تو و مردم باز است.

الدرسُ السّادِس

اَلْعسل غِذاءٌ و شِفاء‏ٌ

اَلْعسلُ غِذاءٌ مفيدٌ و مُنَشِّطٌ. وَ قَدْ أثْبَتَتِ التَّجارِبُ و التّحاليلُ العلميّةُ أنَّ كلَّ  "100" (مِائَةِ) غِرامٍ مِن الْعسلِ تُعطى "300" (ثَلاثَمِائَةِ) سُعْرَةٍ حراريّةٍ. فهو غِذاءٌ ذو قيمةٍ غِذائيَّةٍ عاليةٍ بِحَجْمٍ صغيرٍ. فَالْكيلو الْواحدُ مِن الْعَسلِ النَّقِىِّ يُعادِلُ فـى قيمَتهِ الْغِذائيّةِ خمسةَ كيلواتٍ مِن الْحَليبِ أو "60 " (سِتّينَ) بُرْتقالةً.

زيادةً علي ذلكَ أنّ الموادَّ السُّكَّريَّةَ الْمُوجودةَ فـى الْعسل سَهْلةُ الْهَضْمِ و هو يُقَدِّم لِعَضَلاتِ الْجسمِ طاقةً و نَشاطاً سريعاً و قويّاً. وَ لَقَد ثَبَتَ أنّه يَحْوى عناصِرَ ثَمينةً كثيرةً ؛ أهَمُّها السُّكَّريّاتُ و قد اكْتُشِفَ مِنها حتّي الْآنَ "15" (خَمْسَةَ عَشَرَ) نوعاً فقط؛ منها الْبروتينُ، اَلْحديدُ، اَلنَّحاسُ و... و فيتامين ب  1 (بـى واحد)، ب 2 (بـى اثنَيْنِ)، ب 5 ب 6 و...

خَواصُّ الْعسلِ

لِلْعَسل عِدَّةُ خواصَّ اُخرَي جَعَلَتْهُ أفضَلَ أنواعِ السُّكَّريّاتِ ؛ منها:

1 - يُهَدِّﺉُ الْأعصابَ

2 - يُسَكِِّنُ السُّعالَ الْمُزْعِجَ

3 - يُسَكِّنُ آلامَ الْمفاصِلِ

4 - لايُفسِد الْأسْنانَ عَلي خِلافِ السُّكّريّاتِ الْاُخرَي

5 - إنّه مُضادٌّ لُلْعُفونةِ، فلا يَفْسِدُ مع مرورِ الزَّمَنِ و يَحتفِظُ بِقيمتِه الْغِذائيّةِ كاملاً.

درس ششم

عسل غذا و تندرستي است.

عسل غذايي سودمند و انرژي‌بخش است و تجربه‌ها و آزمايش‌هاي علمي ثابت كرده‌اند كه هر 100 گرم عسل، 300 كالري مي دهد. پس  (عسل) غذايي است با ارزشِ غذايي بالا با حجمي اندك. يك كيلو عسل خالص در ارزش غذايي معادل با پنج كيلو شير يا شصت كيلو پرتقال است

علاوه بر آن مواد قندي موجود در عسل زود هضم است و به عضلات جسم نيرو و چالاكي سريع و قوي مي‌دهد. و يقيناً ثابت شده است كه [عسل] داراي عناصر با ارزش فراواني است؛ مهم‌ترين آن‌ها مواد قندي است و تا كنون فقط پانزده نوع از آن‌ها كشف گرديده است؛ از جمله: پروتئين و آهن و مس و ويتامين "ب 1"، "ب 2"، "ب 5"، "ب 6" و ...

فايده‌هاي عسل

عسل چند خاصيّت ديگر دارد كه آن را برترين (بهترين) انواع مواد قندي قرارداده است؛ از جمله:

1 - اعصاب را آرامش مي‌دهد.

2 - سرفه‌ي آزار دهنده را تسكين مي‌دهد.

3 - دردهاي مفصل ها را تسكين مي‌دهد.

4 - بر خلاف ساير مواد قندي دندان‌ها را فاسد نمي‌كند.

5 - [عسل  ] ضد عفوني كننده است و با گذشت زمان فاسد نمي‌شود و ارزش غذايي خود را كاملاً حفظ مي‌كند.

اَلدَّرس السَّابع

مِن طرائف الحكمة                 

"أبكى عَلي حالكَ"

قيلَ إنَّ بُهلولاً  دَخَلَ يَوماً قَصْرَ الرَّشيدِ، فَرأي الْمَسْنَد الْخاصَّ له فارِغاً. فجلسَ عَليه لحظةً جُلوسَ الْمُلوك، فَرَآهُ الْخَدَمُ، فَضَربوهُ ضرباً شديداً و سَحَبوهُ عَنْ مَسْندِ الرَّشيدِ. و فـى هذه اللَّحظةِ دَخل هارونُ الْقصرَ و رأي "بهلولاً" جالساً يَبكى!

فَسَألَ الْخَدَمَ عَن السَّببِ، فَقالوا: رَأيْناهُ جالساً عَلَي مَسندك، فَضَرَبْناهُ تأديباً له. فَأشْفَقَ الرّشيدُ علي بهلولٍ و قال لَه:

لا تَبْكِ يا صديقى! إنّى ساُعاقِبُ الْخَدَمَ!!

فأجابَ بهلولٌ: يا هارونُ! إنّى لا أبْكى علَي حالـﻰ و لكن أبْكى علَي حالكَ! أنا جَلَسْتُ علَي مسندك لحظةً واحدةً فَعوقِبْتُ بهذا الضّربِ الشّديدِ، و أنتَ جالسٌ فـى هذا الْمكانِ طولَ عمركَ فكَيْفَ سَتُعاقَبُ فـى الْآخِرة؟!

"مِن حَديث لقمانَ الحكيمِ لِوَلَده"

سَمِعْتُ الْكثيرَ مِن حِكَم الْأنبياءِ، فاخْتَرْتُ لكَ ثَمانـىَ؛ منها:

إنْ كُنْتَ فـى الصَّلاةِ فَاحْفَظْ قلبكَ.

و إنْ كنتَ فـى مَجالِس النّاسِ فَاحْفَظ لِسانكَ.

و إن كُنتَ فـى بُيوت النّاسِ فَاحفَظْ بَصَرَكَ.

و إن كنتَ عَلي الطّعامِ فاحْفَظْ مَعِدَتَك.

اِثنانِ لا تَذْكُرْهما أبداً:

إساءةَ النّاسِ إليك و إحسانَك إلَى النّاسِ.

و اِثنانِ لا تَنْسَهُما أبداً:

اللّهَ و الدّارَ الْآخِرةَ!

درس هفتم

از نكته‌هاي لطيف حكمت      

                                                                   به حال تو مي گريم

گفته شده است كه روزي بهلول وارد كاخ هارون‌الرشيد شد، و مشاهده كرد كه تخت ويژه ي او خالي است و لحظه‌اي روي آن همانند پادشاهان نشست. خدمتكاران او را ديدند به شدت كتك زدند و از تخت‌ هارون‌الرشيد به پايين كشيدند در اين حال هارون وارد كاخ شد و بهلول را ديد كه نشسته وگريه مي‌كند!

از خدمتكاران علت آن را پرسيد، گفتند: او را ديديم كه بر روي تخت تو (شما) نشسته، پس او را به خاطر اين كه ادب شود، زديم. هارون‌الرشيد دلش به حال بهلول سوخت و به او گفت:

دوست من گريه نكن! من خدمتكاران را عقوبت خواهم كرد!!

بهلول پاسخ داد: اي هارون! بي شك من به حال خودم گريه نمي‌كنم و اما به حال تو مي‌گريم! من فقط يك لحظه روي تخت تو نشستم و با اين كتك شديد عقوبت شدم در حالي كه تو در طول عمرت در اين‌جا نشسته‌اي، پس چگونه در آخرت مجازات خواهي شد؟!

"از سخن (سخنان) لقمان حكيم به فرزندش"

از حكمت پيامبران بسيار چيزها شنيدم، و هشت نمونه از آن‌ها را براي تو برگزيدم.از آن جمله:

اگر در حال نماز هستي، قلبت را حفظ كن.

و اگر در مجالس مردم هستي، زبانت را نگهدار.

و اگر در خانه‌هاي مردم هستي، چشمت را (از محارم) حفظ كن.

و اگر بر روي[سفره‌ي] غذا هستي، معده ي خود را نگهدار (به اندازه بخور).

دو چيز را هرگز به ياد مياور:

بدي مردم را به خودت و خوبي خودت را به مردم.

و دو چيز را هرگز فراموش نكن:

خداوند و سراي آخرت را!

الدّرس الثّامن

اَلْمُتَنَبّى و سَعدىّ

بَعْدَ نُزولِ الْقرآن باللّغةِ الْعَربيّة خَرجتْ هذه اللّغةُ عَن حدودِ شِبْه الْجزيرةِ الْعربيّةِ و أصْبَحَتْ لُغةً عالَميّةًَ يَنْتَمى إليها كُلُّ مَن أسْلَمَ و آمَنَ باللّهِ.

و لِهذا نَرَي أنَّ الْإيرانيّينَ بَعْدَ إسْلامِهِم حاوَلوا كثيراً لِتَدْوينِ قواعِدِ اللّغةِ الْعربيّة و تَبْويبِها و ألَّفوا كتباً عَديدةً فـى النّحو و الصَّرفِ و الْبلاغةِ و عِلْمِ اللّغةِ، كما أنَّهُم وَضَعوا مَعاجِمَ مُهِمّةً لِهذه اللّغةِ. و مِن هؤلاء "سيبَوَيْهِ و الْكِسائىُّ و الْجُرجانـىُّ و التَّفتازانـىُّ و الزَّمَخشرىُّ و الْفيروز آبادىُّ و..." 1

فَهُم رَأوا أنَّ هذه اللُّغةَ ليست أجنبيَّةً لَهم بَل هى لُغةٌ اخْتارَها اللّهُ لِمُخاطَبةِ الْإنسانِ فَتَعَلَّموها و عَلَّموها و ألَّفُوا بِها مُعْظَمَ آثارِهم الْعِلْميّةِ و الْأدبيّةِ. فَأصبحتْ لُغةَ دينِهم و ثَقافَتِهم.

و هَكذا حَصَلت عِلاقاتٌ وَثيقَةٌ بَيْنَ اللُّغَتيْنِ الْفارِسيّةِ و الْعربيّةِ، نَكْتَفى هُنا بالْاشارِة إلى وجودِ مضامينَ مشتركةٍ عديدةٍ فـى أشعارِ شُعراءِ هاتَيْنِ اللّغتيْنِ. فهذا هو الْمُتَنَبّى مِن أجِلَّةِ اُدباءِ الأدبِ الْعربـﻰِّ فـى الْقرن الرّابِع و ذاكَ الشَّيخُ الْأجَلُّ سَعْدىّ الشّيرازىّ مِن فُحول اُدباءِ إيرانَ فـى الْقرنِ السّابعِ.

فْلنَنْظُر إلى بعضِ هذه الْمَضامينِ مِن هَذَيْنِ الشّاعرينِ الْجَليلَيْنِ:

 

المُتنبّى: وَ مَن قَصَدَ الْبَحْرَ اسْتَقَلَّ السَّواقيا.

تُريدونَ إدراك الْمَعالـى رَخيصةً    و لابُدَّ دونَ الشَّهْدِ مِن إبَرِالنَّحْلِ

ولكِنْ معدِنُ الذَّهَبِ الرَّغامُ!

أنا الْغَريقُ فَما خَوفـى مِن الْبَلَلِ؟!

لَو كانَ سُكْناىَ فيه مَنْقَصَةً                  لم يَكُن الدُّرُّ ساكِنَ الصَّدفِ

ما لِجُرْحٍ بميِّتٍ إيلامُ!

طار الْوُشاةُ علي صَفاءِ وَدادِهم                       و كذا الذُّبابُ علي الطّعامِ يَطيرُ

درس هشتم

متنبي و سعدي

بعد از نزول قرآن به زبان عربي، اين زبان از محدوده‌ي شبه جزيره‌ي عربستان خارج شد و به يك زبان جهاني تبديل گرديد كه هر كس مسلمان شده و به خدا ايمان آورده به آن منسوب مي‌شود.

و به همين خاطر است كه مي بينيم ايرانيان بعد از گرويدن به اسلام براي تدوين قواعد زبان عربي و فصل‌بندي آن تلاش و كوشش فراواني كردند و كتاب‌هاي زيادي را در نحو و صرف و بلاغت و دانش لغت‌شناسي نوشتند، چنانكه آنان (ايرانيان) فرهنگ‌هاي لغت مهمي براي اين زبان تأليف كردند.

 از جمله آنان: "سِيْبَوَيْه، كسائي، جُرجاني، تفتازاني، زمخشري و فيروزآبادي و ..." مي‌باشند.

آنان (ايرانيان) عقيده دارند كه اين زبان برايشان بيگانه نيست بلكه زباني است كه خداوند آن را براي سخن گفتن با انسان انتخاب كرده است، پس آن را آموختند و آموزش دادند و آثار بزرگ علمي و ادبي خويش را به آن زبان تأليف كردند و زبان دين و فرهنگ آن‌ها شد.

و اين چنين پيوندهاي عميقي بين دو زبان فارسي و عربي بوجود آمد، در اين‌جا به اشاره‌اي در وجود مضمون‌ها و مفاهيم مشترك فراوان در اشعار شاعران اين دو زبان بسنده مي‌كنيم. يكي متنبيّ از بزرگ‌ترين اديبان ادبيات عربي در قرن چهارم و آن ديگري شيخ بزرگوار، سعدي شيرازي، از بزرگوارترين اديبان ايران در قرن هفتم. پس به برخي از اين مضامين از اين دو شاعر بزرگوار بنگريم:

متنبي: هر كه قصد دريا كند جوي ها را كوچك مي‌شمارد.

سعدي: هر كه به مُعْظَمي رسد، ترك دهد مُحَقّري.

سعدي: هر كه به چيز بزرگي برسد، چيز كوچك و خواري را ترك مي‌كند.

به دست آوردن مقام‌هاي بزرگ را ارزان مي‌خواهيد حال آنكه براي رسيدن به عسل بايد نيش زنبور را تحمل كرد.

سعدي! چو مُرادت أنگبين است    واجب بُوَد احتمال زنبور

(- اي سعدي! اگر مي‌خواهي به عسل دست پيدا كني تحمل نيش زنبور لازمه‌ي آن است.)

و اما معدن طلا، سنگ خاراست!

زَر، از سنگ خارا برون آورند.

 

من غرق شده هستم، پس چه ترسي از تر شدن دارم !

غرقه در نيل، چه انديشه كند باران را!

اگر سكونت من در آن عيب و نقص باشد (جاي نگراني نيست) مرواريد در داخل صدف ساكن نمي‌باشد.

در چشمت ار حقير بود صورت فقير        كوته نظر مباش كه در سنگ گوهرست!

زخم، مرده را به درد نمي آورد.

 مُرده از نيشتر مترسانش!

اين دغل دوستان كه مى‏بينى                           مگسانند دور شيرينى

اَلدّرس التّاسع

بِشْرٌ الْحافـى

درس نهم

 ...روزي كاغذي يافت بر آنجا نوشته "بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم"، عطري خريد و آن كاغذ را معطر كرد و به تعظيم، آن كاغذ را در خانه نهاد.

بزرگي، آن شب به خواب ديد كه گفتند: بشر را بگوييد:.

 "طَيَّبتَ اسْمَنا فَطَيَّبْناك و بَجَّلْتَ اسْمَنا فَبَجَّلْناك، طَهَّرْتَ اسْمَنا فَطَهَّرْناك، فَبِعِزَّتى لَاُطَيِّبَنَّ اسْمَكَ فـى الدُّنيا و الْآخِرةِ"

"تذكِرة الْأولياء لعِطّار النيسابورى"

"اسم ما را خوشبو گردانيدي ،پس تو را خوشبو كرديم و اسم ما را و گرامي داشتي، پس تو را گرامي داشتيم، اسم ما را پاكيزه كردي، پس تو را پاكيزه كرديم، قسم به عزت خودم نام تو را در دنيا و آخرت معطّر مي‌كنم".

...فـى الْقرنِ الثّانـى عَرَفَتْ بغدادُ رَجُلاً عَيّاراً، يَطْرَبُ و يَلْهو بالْمَعاصى، إنَّهُ بشرُ بنُ الْحارِثِ... الَّذى قيلَ لَه فيما بَعْدُ: بِشرٌ الْحافـى.

... در قرن دوم بغداد مردي خوش‌گذران راشناخت كه خوش‌گذراني مي‌كرد و سرگرم گناه كردن بود، وي بشر پسر حارث بود... كسي كه بعدها "بشر حافي" گفته شد (لقب گرفت).

و فـى إحْدَي اللّيالـى حَدَثَ شى‏‏ءٌ قَلَبَ حياةَ بِشرٍ حتّي صار النّاسُ يَتَبَرّكونَ بالتُّرابِ الَّذى تَطَؤُهُ قَدَماهُ.

اِجتَمَعَ عِندَهُ فـى تلكَ اللّيلةِ، رُفقاؤُهُ... فـى سَهْرَةٍ لِلْغِناء والطَّرَبِ كانَ صوتُ آلاتِ اللَّهْوِ يَصِلُ مِن الدّارِ إلى الزُّقاقِ.

فـى ذلك الْوقتِ كان نورُ الْإمامةِ الْإلهيَّةِ يَقْتَرِبُ مِن الزُّقاقِ... مَرَّ الْإمامُ موسَي بنُ جعفرٍ (عليه‏السّلامُ) بِدارِ بشْرٍ. كانت الدّارُ تَضِجُّ بأصواتِ الشَّيطانِ... سَهْرَةٌ مُحَرَّمةٌ بِلاشَكٍّ، يَصولُ فيها إبليسُ و يَجولُ...!

وَقَفَ إمامُ الْهُدي مُوسَي الْكاظمُ (ع) و دَقَّ الْبابَ. فَتَحَتِ الْبابَ امْرأةٌ... نَظَرَتْ إلى الرّجُل الّذى لاتَعْرِفُه... سَألها الْإمامُ (عليه‏السّلامُ):

صاحِبُ الدَّار حُرٌّ  أم عَبْدٌ ؟!

دَهِشَتِ الْمَرأة، و قالتْ:

بَلْ... حُرٌّ...!

قالَ الصَّوتُ الْمُقدَّسُ:

صَدَقْتِ! لو كانَ عبداً لِلّهِ، لَاسْتَحْيَا مِن اللّهِ!

و در يكي از شب‌ها چيزي رخ داد كه زندگي بشر را دگرگون كرد تا جايي كه مردم به خاكي  كه او گام‌هايش را روي آن مي‌گذاشت،تبرّك مي جستند.

در آن شب دوستانش نزد او جمع شدند. در يك شب‌زنده‌داري، براي آواز خواني و خوشگذراني. صداي ابزار خوش‌گذراني (آلات لهو موسيقي) از خانه به كوچه مي‌رسيد.

در آن هنگام نور امامت خداوندي به كوچه نزديك مي‌شد ... امام موسي‌بن‌جعفر (ع) از خانه‌ي بِشر گذشت. خانه پُر از صداهاي شيطان بود. بي ترديد شب‌زنده‌داري (شب‌نشيني) حرامي بود كه، شيطان در آن جولان مي‌داد  ...!

امام هدايت موسي كاظم (ع) ايستاد و در زد. زني در را باز كرد ... به مردي كه او را نمي‌شناخت نگاه كرد ... امام (ع) از وي پرسيد:

صاحب خانه آزاد است يا بنده؟!

زن حيرت زده شد، و گفت:

البته.... آزاد است ....!

آن صداي مقدّس گفت:‌

راست گفتي! اگر بنده ي خدا بود، حتماً از خداوند شرم مي كرد!

ثمَّ تَرَكَها و انْصَرَفَ.

كان بشرٌ قد سَمِعَ الْحِوارَ بَيْنَ الْمَرأةِ و الرَّجلِ الْغَريبِ، فَأسْرَعَ إلى الْبابِ حافياً حاسِراً و صاح بها:

مَن كَلَّمَك عندَ الْبابِ؟

فأخْبَرَتْهُ بِما كانَ ... ثمّ سأل:

فـى أىِّ اتّجاهٍ ذهب؟

فأشارت إليهِ... فَتَبِعَهُ بِشرٌ و هو حافٍ حَتّي لَحِقَهُ و قالَ لَه:

يا سَيّدى! أعِدْ عَلَىَّ ما قُلْتَه لِلْمَرأةِ...

فَأعادَ الْإمامُ (ع) كلامَه.  كانَ نورُ اللّهِ قد أشْرَقَ تلك اللَّحظةَ فـى قَلْبِ الرَّجلِ و غَمَرَهُ فَجْأةً كَما يَغْمُرُ ضَوْءُ الشّمسِ غُرْفَةً مُظْلِمَةً سوداءَ.

قَبَّلَ بشرٌ يَدَ الْإمامِ (ع) و مَرَّغَ خَدَّيْهِ بالتُّرابِ و هو يبكى و يقول:

بَلْ عبدٌ...! بَلْ عبدٌ...!

منذُ ذلكَ الْوقتِ بَدَأتْ فـى حياةِ بِشرِ بنِ الْحارثِ صفحَةٌ جديدةٌ بَيْضاءُ. و عَزَمَ الرَّجلُ التّائبُ أنْ يَظَلَّ طولَ حياتِهِ حافياً.

قيلَ لَهُ يوماً: لماذا لا تَلْبَسُ نَعْلاً ؟ قالَ: لأِنّى ما صالَحَنـى مَولاىَ إلّا و قد كُنتُ حافياً. و سَوف أظَلُّ حافياً حَتّي الْموتِ.

و هكذا صار بشر بنُ الْحارثِ عابداً مِن أطْهَرِ الْعُبّاد و زاهداً مِن أشْهَرِ الزُّهّادِ.

سپس او را ترك كرد و برگشت (روانه شد).

بشر گفتگوي ميان زن و مرد غريب را شنيده بود، پس به سرعت پا برهنه و سر برهنه به سوي در شتافت و بلند او را (زن) صدا كرد:

چه كسي كنار در با تو حرف زد؟

 [زن] از آنچه رخ داده بود او را باخبر كرد .... سپس  پرسيد:

به كدام طرف رفت؟

پس به سوي او [امام] اشاره كرد... بشر پا برهنه به دنبال او رفت تا اين كه به او رسيد و به وي گفت:اي سرور من ! آنچه را كه به زن گفتي ، براي من تكرار كن....

پس امام (ع) سخنش را براي او بازگو كرد. در آن هنگام نور خداوندي دردل مرد تابيده و ناگهان او را پوشاند همان‌طور كه نورِ خورشيد، اتاقي تاريك و سياه را مي پوشاند. بشر دست امام (ع) را بوسيد و هر دو گونه‌اش را به خاك ماليد، در حالي كه مي‌گريست و مي‌گفت: البته بنده ام ...! البته بنده ام ...

از آن زمان صفحه‌ي تازه‌ي سفيدي در زندگي بِشر شروع شد. و مرد توبه كار تصميم گرفت كه در طول زندگي‌اش پابرهنه بماند. روزي به او گفته شد: چرا كفشي نمي‌پوشي؟ گفت: زيرا سرورم با من آشتي نكرد مگر وقتي كه پابرهنه بودم، و تا هنگام مرگ پابرهنه خواهم ماند.

و اينگونه بِشر بن حارث عبادت كننده اي از پاك ترين عبادت كنندگان و پارسايي از مشهورترين پارسايان شد.

الدّرس الْعاشر

فَتْحُ اْلقلوبِ

 كُنْتُ قد سَمِعْتُ عن أصفهانَ و مَعالمِها الْأثَريّةِ الْإسلاميّةِ. كانت السَّيارةُ تَقْتَرِبُ بِنا مِن مدينةِ أصفهانَ لِسَفْرَةٍ سياحيّةٍ عائليَّةٍ.

بعدَ أنْ وَصَلْنا إلى الْمدينةِ، اسْتَرَحْنا قليلاً ثمَّ خَرَجْنا جميعاً إلى ساحةِ "نقشَ جهانَ"و هى مِن أفْضَلِ الْمعالِمِ الْأثَريّةِ حُسْناً و جمالاً بِما فيها مِن مساجدَ و أبْنيةٍ تاريخيّةٍ اُخْرَي.

أبَتاه! لَقَدْ رَأينا فـى التّاريخِ آثارَ غَزْوِ الْمُهاجمينَ مِن دَمارٍ و هَدمٍ و قَتلٍ فـى حقّ الْأبرياء... ولكنْ ...

ولكنْ ماذا يا وَلَدى؟!

ولكنّ الْفتحَ الْإسلامىَّ لِإيرانَ... عجيبٌ!

و أين الْعَجَبُ؟!

اَلْعَجَبُ فـى الْأثَرِ الّذى خَلَّفَه هذا الْفتحُ مِن حَضارةٍ و مَدَنِيّةٍ و ازْدِهارٍ علمىٍّ.

يا بُنَىَّ!... إنَّ الْإسلامَ لم يَفْتَح الْبلادَ بهدفِ الْاِحْتِلالِ و السَّلْبِ و النَّهْبِ بَل كانَ يَفْتَحُ الْقلوبَ قَبْلَ فَتْحِ الْبلادِ!

ماذا تَعْنـﻰ يا أبَتاهْ؟!

شَرِبَ الْأبُ كُوباً شاياً، فقالَ:

علَي سَبيلِ الْمثالِ... أمَا قرأتَ فـى التّاريخِ قِصَّةَ فَتْحِ "سمرقندَ" بِيَد الْمسلمينَ؟!

درس دهم

گشودن دل‌ها

درباره‌ي اصفهان و آثار باستاني‌‌اش ]مطالبي[ شنيده بودم. ماشين ما را به شهر اصفهان جهت يك مسافرت و گردش خانوادگي نزديك مي‌كرد.

بعد از اين كه به شهر رسيديم،‌ اندكي استراحت كرديم، سپس همگي به ميدان "نقش جهان" رفتيم [اين ميدان] از خوب ترين و زيباترين آثار باستاني است و در آن مسجدها و ساختمان هاي تاريخي ديگري هست.

پدرجان (پدرم)! ما در تاريخ نشانه‌هاي تهاجم متجاوزان را از جمله،‌ نابودي و ويراني و قتل و غارت در حق بي‌گناهان ديده‌ايم ... ولي . . .

ولي چه اي فرزندم ؟

ولي، فتح اسلامي ايران ..... عجيب است!

تعجب در كجاست؟!

شگفتي در تأثيري است كه اين فتح از تمدن و شهرنشيني و شكوفايي علمي به جا گذاشت.

اي فرزندم! اسلام سرزمين‌ها را با هدف اشغال و چپاول و غارت، فتح نكرد.

بلكه قبل از فتح سرزمين‌ها، دل‌ها را فتح مي‌كرد!

اي پدر! منظورت چيست؟

پدر يك فنجان چاي نوشيد، سپس گفت:

به عنوان مثال ... آيا در تاريخ، داستان فتح "سمرقند" را به دست مسلمان نخوانده‌اي؟!

لَقَد غَزا الْمسلمونَ مدينةَ سمرقندَ، أيّامَ خِلافةِ عُمَرَ بْنِ عبدِالْعزيزِ مِن غيرِ إنذارٍ و إعلانٍ مُسْبَقٍ.

فَقَدَّمَ أهالـى المدينةِ شَكْوَي إليَ الْخليفةِ، فَأحالَ الْخليفةُ الدَّعْوَي إلىَ الْقاضى. فَحَكَم القاضى بِبُطْلانِ الْفتحِ الإسلامىِّ لِلْمدينةِ! لِأنَّ الْفتحَ كان مُخالِفاً لِقواعدِ الْإسلامِ الْحربيّةِ فـى مَجالِ نَشْرِ الدّينِ الْإلهىِّ.

اَلْإسلامُ يَطلُب مِن الْمقاتِلينَ الْمُسلمين الدَّعوةَ إلَى الدّينِ الْحنيفِ أوّلاً و فـى حالةِ الرَّفْضِ مِن جانبِ الْمدْعُوّينَ يَجبُ أن يَخْضَعوا لِلْجِزْيةِ أو يَسْتَعِدّوا لِلْحَربِ!...

و لِهذا أمَرَ بِخُروجِ الْجيشِ مِن الْمدينةِ !

فَلمّا رأي الْأهالـى هذه الْعَدالةَ الْإسلاميّةَ، طَلَبوا الْبقاءَ تحتَ رايةِ الْإسلامِ ...

نَعَم ؛ يا ولَدى! هذا هو سِرُّ تأسيسِ أعْظمِ حَضارةٍ فـى الْعالَمِ علَي مَدَي التّاريخِ و هى الّتـى تَمتازُ عن الْحضاراتِ الْاُخرَي خُلْقاً و سُلوكاً و عِلْماً!

مسلمانان در ايام خلافت عمربن‌عبدالعزيز بدون هشدار و اعلان قبلي به شهر سمرقند حمله كردند.

پس ساكنان شهر شكايتي را به خليفه تقديم كردند، خليفه شكايت را به قاضي ارجاع داد. پس قاضي به باطل بودن فتح اسلامي شهر حكم كرد! زيرا فتح آن شهر برخلاف قوانين جنگي اسلام درزمينه ي نشر دين الهي بود.

اسلام از رزمندگان مسلمان نخست مي خواهد به دين راستين دعوت كنند و در صورت عدم پذيرش از سوي دعوت شدگان بايد به دادن جزيه تن در دهند يا آماده‌ي جنگ شوند. و به همين خاطر دستور داد سربازان از شهر خارج شوند.

وقتي كه اهالي [شهر] اين عدالت اسلامي را ديدند، خواستند در زير پرچم اسلام بمانند

آري اي فرزندم! اين راز  بوجود آمدن بزرگ‌ترين تمدن در طول تاريخ است و آن تمدني است كه از نظر اخلاق و رفتار و دانش از ساير تمدن‌ها ممتاز مي‌شود.

الدَّرسُ الْحادى عشَر

يَقَظَةٌ و تَحَرُّرٌ

محمّد الفيتورى

يا أخى فـى الشَّرقِ فـى كلِّ سَكَنْ                           يا أخى فـى الْأرضِ فـى كُلِّ وَطَنْ

إنّنـى مَزَّقْتُ أكْفانَ الدُّجَي                                     إنّنـى هَدَّمتُ جُدْرانَ الوَهَنْ

أنا حَىٌّ خالِدٌ رَغْمَ الرَّدَي                                       أنا حرٌّ رَغْمَ قُضبانِ الزَّمَن

مَحو الذِّ لّةِ:

إن نَكُنْ سِرْنا عَلَي الشَّوك سِنينا                              ولَقينا مِن أذاهُ مالَقينا

إن نكُن بِتْنا عُراةً جائِعينا                                     أو نكُن عِشْنا حُفاةً بائِسينا

فَلَقَد ثُرنا عَلَي أنفُسِنا                                          و مَحَوْنا وَصْمَةَ الذّلَّةِ فينا

يَقَظَةٌ و تَحَرُّرٌ:

اَلمَلايينُ أفاقتْ مِن كَراها                                ما تراها مَلَأ الْاُفْقَ صَداها؟!

خَرَجَت تَبْحَث عَن تاريخِها                             بَعْدَ أنْ تاهَت علَي الْأرضِ و تاها

يا أخى:

 قُمْ تَحَرَّرْ مِن تَوابيتِ الْأسَي                         لَسْتَ اُعْجوبتَها أومُومياها

اَلْوطنُ لَنا:

هاهُنا وارَيتُ أجدادى هُنا                            و هُمُ ﭐختاروا ثَراها كَفَنا

فَسَأقْضى أنا مِن بَعْدِ أبـﻰ                             و سَيَقْضى ولَدى مِن بَعدِنا

وسَتَبْقَي أرضُ إفريقا لَنا                                فَهْىَ ما كانت لِقَومٍ غَيْرِنا

درس يازدهم

بيداري و آزادي

اي برادرم در مشرق‌زمين و در هر مكان / اي برادرم در روي زمين و در هر وطن

به راستي كه من كفن‌هاي تاريكي را دريده و ديوارهاي سستي را ويران كردم.

من با وجود مرگ جاويدم/ من با وجود ميله‌هاي زندان زمانه آزاد هستم.

نابوديِ خواري

اگر سال‌ها بر روي خار راه برويم / و از آزار آن آنچه را ديده ايم، ببينيم؛

اگر برهنه و گرسنه شب را به صبح برسانيم و يا مانند پابرهنگان بيچاره زندگي كنيم؛

يقيناً عليه خودمان مي‌شوريم و لكّه‌ي خواري را از خود پاك مي كنيم.

بيداري و آزادي

ميليون‌ها انسان از خواب خودشان بيدار شدند، آيا نمي بيني كه پژواك آن، افق را پُر كرده است؟!

(صداي آزادي وطن)

به جست و جوي تاريخ خودشان پرداختند، بعد از اينكه روي زمين گم شدند و[تاريخ نيز] گم شد.  

اي برادر من برخيز و از تابوت‌هاي رنج آزاد شو، تو مايه‌ي شگفت‌انگيزي يا موميايي آن‌ها نيستي.

در همين جا اجدادم را دفن كردم، همين جا و آنان خاكش را كفن [براي خود] برگزيدند.

من بعد از پدرم [عمر خود را در آن] سپري خواهم كرد و فرزندم[نيز] بعد از ما سپري خواهد كرد.

سرزمين افريقا براي ما خواهد ماند و آن به مردمي غير از ما متعلق نيست.

الدَّرس الثانـى عَشَرَ

سيّدةُ آياتِ الْقرآنِ

﴿ اللّهُ لا إلهَ إلّا هُوَ الْحىُّ القَيُّومُ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِـى السَّماواتِ وَ ما فِـى الْأرضِ.

مَنْ ذَاالَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلّا بِإذْنِه يَعْلَمُ ما بَيْنَ أيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحيطوُنَ بِشىْءٍ مِنْ عِلْمِه إلّا بِما شاءَ، وَسِعَ كُرْسيُّهُ السّماواتِ والْأرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ، لا إكْراهَ فِـى الدّينِ قَدْتَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّاغُوتِ وَ يُؤمِنُ بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالعُرْوَةِ الْوُثْقي لَا انْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَميعٌ عَليمٌ.

اَللّهُ وَلـﻰُّ اَلّذينَ آمَنوُا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أوْلياؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إلَى الظُّلُماتِ اُولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ .

   درس دوازدهم

سروَر آيه‌هاي قرآن

  «‌ خداى يكتا كه جز او هيچ معبودى نيست، زنده و قائم به ذات [و مدّبر و برپا دارنده و نگه دارنده همه مخلوقات‏] است، هيچ‏گاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمى‏گيرد، آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمين است در سيطره مالكيّت و فرمانروايى اوست. كيست آنكه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه را پيش روى مردم است [كه نزد ايشان حاضر و مشهود است‏] و آنچه را پشت سر آنان است [كه نسبت به آنان دور و پنهان است‏] مى‏داند. و آنان به چيزى از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد. تخت [حكومت، قدرت و سلطنت‏] ش آسمان‏ها وزمين را فرا گرفته و نگهدارى آنان بر او گران و مشقت‏آور نيست و او بلند مرتبه و بزرگ است. (255)

در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست [كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق دين را بپذيرد]. مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم‏] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شيطان، بت و هر طغيان گرى است‏] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بى‏ترديد به محكم‏ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست. (256)

خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده‏اند آنان را از تاريكى‏ها [ى جهل، شرك، فسق وفجور] به سوى نورِ [ايمان، اخلاق حسنه و تقوا] بيرون مى‏برد. و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكى‏ها بيرون مى‏برند آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آنجا جاودانه‏اند. (257)   « ترجمه شيخ حسين انصاريان »

"لا إكراهَ فـى الدّينِ"

 لمّا جاء الْاسلامُ أعلنَ هذا الْمَبْدأ الْعظيمَ: "لا إكراهَ فـى الدّينِ، قد تَبَيَّن الرُّشدُ مِن الْغَىِّ" و فـى هذا الْمبدأ يَتَجَلَّي تكريمُ اللّهِ لِلْإنسانِ. لَقد بَيَّن الْإسلامُ طريقَ الْهُدَي و الضَّلالةِ و خَيَّر الْإنسانَ فـى اتِّباع أىِّ الطّريقَيْنِ و حَمَّلَه تَبِعَةَ عمَلِه و مسؤوليّةَ اختيارِه!

و هذه هى أخَصُّ خصائِصِ التَّحرُّرِ الْإنسانـﻰِّ...

إنَّ حُريّةَ الْاِعتقادِ هى أوّلُ حقٍّ مِن حقوقِ "الْإنسانِ".

والْإسلامُ - و هو أقْوَمُ مَنْهَجٍ لِلْمجتمع الْإنسانـىِّ - يُنادى بِأنْ "لا إكراهَ فـى الدّينِ" و هو الَّذىُ يُبَيَّنُ لأِصْحابه أنَّهم ممنوعونَ مِن إكراهِ النّاسِ عَلَي هذا الدّينِ...!

ثُمَّ تُبَيِّن الْآيةُ حقيقةَ الْإيمانِ "قد تَبَيَّن الرّشْدُ مِن الْغَىِّ" فالْإيمانُ هو الرّشدُ الّذى يَنبَغى لِلإنسانِ أنْ يَحْرِصَ عليهِ و الْكفرُ هو الّذى يَنْبغى لِلإنسانِ أنْ يَنْفُرَ مِنه!

"در دين هيچ اجباري نيست"

زماني كه اسلام آمد اين قاعده‌ي اساسي بزرگ را آشكارا ساخت: "در دين هيچ اجباري نيست، هدايت از گمراهي مشخص شده است" و در اين قاعده‌ي اساسي، گرامي داشتِ خداوند نسبت به انسان جلوه‌گر مي‌شود. اسلام راه هدايت و گمراهي را بيان كرده است و انسان را به پيروي از هر دو راه اختيارداده. و او را (انسان را) به پاسخ‌گو بودن نسبت به نتيجه‌ي كارش و اختيار مسؤوليت‌اش، موظف و مكلف كرد!    

و اين يكي از بارزترين ويژگي‌هاي آزادي انساني است ...

آزادي عقيده، اولين حقوق انسان است.

و اسلام - كه استوارترين روش زندگي براي جامعه‌ي انساني است- ندا مي دهد كه "در دين اجباري نيست" و به پيروان خود مي‌گويد كه از مجبور كردن مردم[به پذيرش] اين دين، منع شده‌اند...! سپس اين آيه حقيقت ايمان را بيان مي‌كند "هدايت از گمراهي مشخص شده است". ايمان همان هدايتي است كه شايسته است انسان نسبت به آن حريص باشد و كفر همان است كه شايسته است انسان از آن متنفر باشد.

 

الدّرسُ الثالثَ عَشَرَ

النّاسِكُ و الشَّيْطانُ

 اِتّخَذَ قَومٌ شجرةً، لِلْعبادةِ مِن دونِ اللّهِ تَعالَي. سَمِعَ بذلكَ رجلٌ ناسِكٌ فقال: بِئْسَ الْعملُ عَمَلُهم! ثُمَّ أخَذَ فَأساً و ذَهبَ لِيَقْطَعَ الشَّجَرةَ. فـى الطّريقِ اِعْتَرَض لَهُ الشَّيطانُ وصاحَ:

قِفْ! لِماذا تُريدُ قَطْعَها؟!

لِأنَّها تُضِلُّ النّاسَ!

و ما شَأنُكَ بالنّاسِ؟! دَعْهُمْ فـى ضَلالِهِم...!

بِئْسَ الْقَولُ قولُك! كيف أدَعُهُم فـى الضَّلالِ؟ مِن واجبـى أنْ أهدِيَهُم.

لَنْ أسْمَحَ لكَ!

سَأقْطَعُها...!

عِندئذٍ أمْسَكَ إبليسُ بِخِناقِ النّاسك، فَصَرَعَهُ النّاسِكُ و قالَ لَهُ:

هل رأيتَ قُوَّتى؟!

قال إبليسُ الْمهزومُ:

ما كنتُ أظُنُّ أنَّكَ قَوىٌّ هَكَذا! دَعْنـى وافْعَلْ ما شِئْتَ...!

فـى الْيَومِ التّالـى... ذهب النّاسِكُ لِيَقْطَعَ الشَّجرةَ. و فـى الطّريقِ سَمعَ صوتَ إبليسَ، يقول:

هل عُدْتَ الْيَومَ لِقَطْعِها؟!

أمَا قُلْتُ لكَ؟! ... فلابُدَّ مِن قَطْعِها... سَأظَلُّ اُقاتِلُكَ حَتّي تكونَ كلمةُ اللّهِ هى الْعُلْيا. أمْسَكَ إبليسُ بِخِناقِه و تَقاتَلا... حَتّي سَقَطَ إبليسُ! فَجَلَس النّاسِكُ علي صَدْرِه؛ فقال له إبليسُ:

إنَّ قُوَّتَكَ عجيبةٌ! دَعْنـﻰ و افْعَلْ ما تُريدُ!

فـى الْيَومِ الثّالثِ... فَكَّرَ إبليسُ لحظةً. ثُمَّ تَلَطَّفَ فـى كلامِه و قال لِلنّاسِكَ ناصِحاً:

نِعْمَ الرّجُلُ أنتَ ولكن أتَعْرِفُ لِماذا اُعارِضُكَ فـى قَطْعِ الشَّجَرةِ؟

إنّى اُعارِضُكَ رحمةً بكَ و شفَقَةًَ عليكَ! لِأنَّ عُبّادَ الشَّجرةِ سوف يَغضِبونَ عليك! دَعْ قَطعَها و أنا أجَعَلُ لك فـى كلِّ يَومٍ دينارَيْنِ ذَهَباً و سوف تعيشُ فـى أمانٍ و ﭐطْمِئنانٍ!

دينارَيْنِ؟!

نَعَم دينارينِ، تحتَ وِسادَتِك...!

اُعاهِدُك و سَتَعْرِفُ صِدْقَ عَهْدى.

بَعْدَئذٍ... كانَ النّاسِكُ يَمُدُّ يَدَهُ تَحْتَ وِسادَتِه كُلَّ صَباحٍ، فَيُخرجُ دينارَيْنِ.

و فـى صباحِ أحَدِ الْأيّامِ مَدَّ يَدَهُ، كَالعادةِ، فَخَرَجت فارغةً...!

لَقَد قَطَع عنه إبليسُ دنانيرَ الذَّهَبِ! عندئِذٍ غَضِبَ النّاسِكُ و نَهَضَ... و أخَذَ فَأسَهُ و ذهب لِقَطْعِ الشَّجرةِ.

اِعَتَرضَه إبليسُ فـى الطَّريقِ وصاحَ:

قِفْ! إلى أينَ؟!

إلى الشَّجرةِ... أقطَعُها...!

قَهْقَهَ الشّيطانُ ساخِراً:

تَقْطَعُها لِأنّى قَطَعتُ عنكَ الذَّهَبَ! بِئْسَ الْفعلُ فِعلُكَ!

بَلْ لَأقْطَعُ شَجرةَ الغَىِّ و اُشْعِلُ مَشْعَلَ الْهدايةِ!

وَ انقَضَّ النّاسِكُ علي إبليسَ و تصارَعا لحظةً، فَسَقَط النّاسِكُ و جلس إبليسُ علَي صَدرِ النّاسكِ مُتَكبِّراً، يقول له:

أيْنَ قُوَّتُكَ الْآنَ؟

خرج مِن صَدْرِ النّاسك الْمغلوبِ صَوتٌ يقولُ:

أخْبِرْنـى...! كيف غَلَبْتَنـﻰ أيُّها الشَّيطانُ؟!

فقال إبليسُ:

اَلْمَسألةُ سَهْلَةٌ يَسيرةٌ. لَمّا غَضِبتَ لِلّهِ غَلَبْتَنـى و لمّا غَضِبْتَ لِنَفْسِكَ غَلَبْتُكَ. عِنْدَما قاتَلْتَ لِعقيدَتِكَ صَرَعْتَنـى و عندما قاتلتَ لِمَنفَعَتِك صَرَعْتُكَ!

درس سيزدهم

 پرهيزكار و شيطان

قومي درختي را براي عبادت كردن به جاي خداوند متعال برگزيدند، مردي پارسا اين مطلب  را شنيد و گفت: كار آن‌ها بد كاري است. سپس تبري گرفت و رفت تا درخت را قطع كند. در راه شيطان مانع او شد و فرياد كشيد:

ايست! چرا مي خواهي آن را قطع كني؟!

زيرا مردم را گمراه مي سازد!

و تو با مردم چه كار داري؟! آنان را در گمراهي خود فرو گذار.

سخن تو، بد سخني است! چگونه آنان را در گمراهي فرو گذارم؟ از[ كارهاي] واجب من است كه آنان را هدايت كنم.

هرگز به تو اجازه نخواهم داد!

به زودي آن را قطع خواهم كرد!

در اين هنگام شيطان يقه‌ي عابد را گرفت، مرد عابد او را به زمين زد و به وي گفت: آيا نيروي مرا ديدي؟

شيطان شكست خورده گفت:

فكر نمي‌كردم تو اين‌چنين قوي باشي! مرا فرو گذار و هر چه مي‌خواهي انجام بده ...!

روز بعد ... مرد پارسا رفت تا درخت را قطع كند. و در راه صداي شيطان را شنيد كه مي‌گفت :

آيا امروز برگشتي كه آن را قطع كني؟!

آيا به تو نگفتم؟! ... چاره‌اي جز قطع آن نيست ... با تو خواهم جنگيد تا كلمه‌ي "الله" بلند مرتبه باشد. شيطان يقه‌ي او را گرفت و با هم جنگيدند ... تا اين كه شيطان افتاد! مرد پارسا بر روي سينه‌ي او نشست و شيطان به او گفت:

واقعاً نيروي تو شگفت آور است! مرا فروگذار و هر چه مي خواهي بكن!

در روز سوم ... شيطان لحظه‌اي فكر كرد. سپس با نرمي حرف زد و پند گويانه به عابد گفت:

تو چقدر مرد خوبي هستي اما آيا مي‌داني چرا در قطع كردن درخت با تو مخالفت مي‌كنم؟

من به خاطر مهرباني و دلسوزي نسبت به تو ، با تو مخالفت مي‌كنم! زيرا عبادت كنندگانِ درخت بر تو خشم خواهند گرفت! قطع آن را رها كن و من براي تو هر روز دو دينار طلا مي گذارم و در امنيت و اطمينان زندگي خواهي كرد!

دو دينار؟!

بله  دو دينار   زير بالشتت ...!

چه كسي وفا كردن تو به اين شرط را براي من  ضمانت مي كند؟!

با تو پيمان مي بندم و راستيِ پيمانم را خواهي دانست .

از آن پس ... مرد پارسا هر روز صبح دستش را زير بالش خود دراز مي‌كرد و دو دينار درمي‌آورد

در صبح يكي از روزها طبق عادت، دستش را دراز كرد، ولي خالي بيرون آمد ... !

شيطان دينارهاي طلا را از او قطع كرده ! در اين هنگام مرد پارسا خشمگين شد و برخاست ... و تبرش را گرفت و براي بريدن درخت به راه افتاد.

شيطان در راه جلو او را گرفت و فرياد زد:

بايست! كجا!

به طرف درخت .... آن را قطع مي كنم ...!

شيطان مسخره كنان  قهقهه زد:

آن را مي‌بري زيرا من طلا را از تو بريدم! چقدر كار تو،‌ كار بدي است!

مرد پارسا به طرف شيطان يورش برد و لحظه‌اي با هم كشتي گرفتند، مرد پارسا به زمين خورد و شيطان با غرور روي سينه‌ي مرد پارسا نشست، به او مي گفت:

هم اينك نيرويت كجاست؟

 از سينه مرد پارساي شكست خورده صدايي بيرون آمد كه مي گفت:

به من بگو.... ! اي شيطان چگونه بر من غلبه كردي؟!

پس شيطان گفت:

سؤال ساده و آساني است. وقتي كه به خاطر خدا خشمگين شدي بر من پيروز شدي و هنگامي كه به خاطر خودت عصباني شدي، بر تو پيروز شدم. هنگامي كه به خاطر اعتقاد خود با من جنگيدي مرا به زمين زدي و زماني كه براي سود خود با من جنگيدي،‌ تو را به زمين زدم!

 

الدّرس الرّابعَ عشَر

"قَبَساتٌ مِن الْإعجازِ الْعِلمىِّ لِلْقرآنِ"

مُعجزةُ الْبَصْمَةِ

 لقد أنكَر الْكفّارُ "الْخَلْقَ الجديدَ" بعدَ الْمَوتِ و قالوا:

﴿ أ إذا مِتْنا و كُنّا تُراباً و عِظاماً أ إنّا لَمَبْعوثونَ؟!﴾

فَأجابَهُم الْحَقُّ تَبارَك و تعالَي فـى اُسلوبٍ تَوكيدىٍّ:

﴿ أيَحْسَبُ الْإنسانُ ألَّنْ نَجْمَعَ عِظامَه؟! بلَـي قادرينَ علَي أن نُسَوِّىَ بَنانَه﴾

رُبَّما الْكفّارُ لم يُدْرِكوا حينَذاكَ مَغْزَي هذه الْآيةِ الْمبارَكةِ و سبَبَ التّأكيدِ علي الْبَنانِ مِن بَيْنِ أعضاءِ الْجسمِ!

فإنَّ الْعلمَ لم يَكْتَشِف السِّرَّ الْمَوجودَ فـى البَنانِ و البَصْمَةِ إلّا فِـى الْقَرْنِ الْأخيرِ، فَتَبيَّنَ أنَّ لِكُلِّ بَنانةٍ خطوطاً بارِزةً لايُمكِنُ أن تَتَشابَه فـى شخصَيْنِ حَتّي فـى إصْبَعَيْنِ أبَداً!

يقول سبحانَه و تَعالَى:

﴿ سَنُريهِم آياتِنا فـى الْآفاقِ و فـى أنفُسِهم حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُم أنَّهُ الْحقُّ﴾

فَالْإنسانُ عالَمٌ مُعَقَّدٌ و إذا طَرَقْنا أبوابَ هذا الْعالَمِ كانَت دَهْشَتُنا عظيمةً جدّاً!

لقد أثْبَتَ الْعلمُ الحديثُ بَأنَّهُ:

إذا وَضَعْنا الْخَلايا الْعَصَبيَّةَ لِلْجسمِ فـى خَطٍّ واحدٍ، بَلَغَ طولهُا أضْعافَ الْمسافةِ بينَ الأرضِ و القمَرِ!

فـى الْعينِ الْواحدةِ أكثرُ مِن مائَةٍ و أربعينَ مَليونَ مُسْتَقْبِلٍ حَسّاسٍ لِلضَّوءِ. و لِكُلِّ عَينٍِ نصفُ مَليون ليفٍ عَصبـﻰٍّ تقريباً يَسْتَقْبِل الصّورةَ بشَكلٍِ مُلَوَّنٍ.

اللُّونُ الأخْضَرُ

اَللَّونُ الْأخضَرُ هو اللّونُ الْمُفَضَّلُ فـى الْقرآنِ، حيثُ نَقْرأ فـى شأنِ أصحابِ الْجَنَّةِ:

﴿ و يَلْبَسونَ ثياباً خُضْراً من سُنْدُسٍ و إسْتَبْرَقٍ﴾

﴿ مُتَّكئِينَ علَي رَفْرَفٍ خُضْرٍ...﴾

لقد وصل الْعلماءُ أنَّ اللَّونَ يُؤَثِّرُ فـى سلوك الْإنسانِ و مشاعِرِه. و اللَّونُ الّذى يَبْعَثُ السُّرورَ داخِلَ النَّفسِ و يُثيرُ فيها الْبَهْجَةَ و حُبَّ الْحياةِ، هو اللّونُ الأخْضَرُ!

درس چهاردهم

 نمونه‌هايي از معجزات علميِ قرآن

معجزه اثر انگشت

كافران "آفرينش نو" بعد از مرگ را  انكار كردند وگفتند: آيا زماني كه ما بميريم و خاك و استخوان شويم[ باز هم] فرستاده مي شويم(برانگيخته مي شويم)؟!

پس خداوند بلند مرتبه و متعال در اسلوبي تأكيدي به آنان گفت: آيا آدمي مي‌پندارد كه ما استخوان‌هايش را گرد نخواهيم آورد؟ آري، ما قادريم كه سرانگشتانش را بازسازي كنيم.(درست كنيم)

چه بسا كافران در آن هنگام عمق و معني اين آيه‌ي مبارك و علت تأكيد كردن بر روي سرانگشتان از ميان اعضاي بدن را درك نكردند.

دانش، راز موجود در سرانگشت و اثر انگشت را كشف نكرد مگر در قرن اخير (قرن بيستم)، و معلوم شد كه هر كدام از انگشت‌ها خط‌هايي آشكار دارند كه اصلاً امكان ندارد بين دو نفر و حتي بين دو انگشت مشابه باشند.

خداوند پاك و بلند مرتبه مي گويد:

بزودي نشانه هاي خود را در آفاق و در وجود خودشان به آن‌ها نشان خواهيم داد تا برايشان آشكار شود كه او حق است.

انسان جهاني پيچيده است و زماني كه درهاي اين جهان را به صدا درآوريم واقعاً شگفتي ما بزرگ  مي باشد .(خيلي شگفت زده مي شويم)

بدون شك دانش جديد ثابت كرده است كه:

وقتي سلول‌هاي عصبي جسم را در يك خط قرار دهيم طول آن‌ها به چند برابر فاصله‌ي ميان زمين و ماه مي‌رسد.

در يك چشم، بيشتر از صد و چهل ميليون گيرنده‌ي حساسِ نور وجود دارد و هر چشمي تقريباً نيم ميليون بافت عصبي دارد كه تصوير را به صورت رنگي دريافت مي‌كند.

رنگ سبز

رنگ سبز، رنگ برتر در قرآن است،‌ تا آن‌جا كه راجع به مقام بهشتيان مي‌خوانيم: جامه‌هايي سبز از ديبا و ابريشم مي‌پوشند.

بر بالش هاي سبز تكيه مي‌زنند ...

دانشمندان به اين نتيجه رسيده‌اند كه رنگ بر روي رفتار انسان و احساسات او تأثير‌گذار است و رنگي كه در درون انسان شادي و خوشحالي به پا مي‌كند و در آن (درون انسان) شادماني و عشق به زندگي برمي‌انگيزد، رنگِ سبز است!

الدَّرسُ الخامسَ عَشَرَ

اَلإسلامُ و التَّقَدُّم

 "معروف الرّصافـى"

 يَقولونَ فـى الْإسلامِ ظُلْماً بأنَّهُ                يَصُدُّ ذَويهِ عَن طريقِ التَّقَدُّمِ!

فَإن كانَ ذا حَقّاً فكيفَ تَقَدَّمَتْ               أوائلُه فـى عَهْدِها الْمُتَقَدِّمِ؟!

و إن كانَ ذَنبُ المسلمِ اليومَ جَهْلَهُ             فماذا علي الْإسلامِ مِنْ جَهْلِ مُسْلِمِ؟!

هل العلمُ فـى الْإسلامِ إلّا فَريضةٌ             و هل أمّةٌ سادَتْ بِغَير التَّعَلُّمِ

لَقَد أيقَظَ الْإسلامِ لِلْمَجدِ و الْعُلَي              بَصائرَ أقوامٍ عَن الْمجدِ نُوَّمِ

وَ دَكَّ حُصونَ الْجِاهليَّةِ بالْهُدَي                و قَوَّضَ أطْنابَ الضَّلالِ الْمُخَيِّمِ

و أنْشَطَ بِالعِلمِ العزائِمَ و ابْتَنَي                  لِأهليهِ مَجْداً لَيْسَ بالمُتهدِّمِ

وَ أطْلَقَ أذهاَن الْوَري مِن قُيودِها            فَطارَتْ بِأفكارٍ عَلَي الْمَجْدِ حُوَّمِ

درس پانزدهم

اسلام و پيشرفت

مي‌گويند در اسلام ظلم وجود دارد زيرا هواداران خود را از پيشرفت بازمي‌دارد.

اگر آن حقيقت داشته باشد، پس چگونه مسلمانان اوليه در عهد آغازين پيشرفت كردند؟!

و اگر امروز گناه مسلمان ناداني‌اش است ناداني مسلمان چه ارتباطي به اسلام دارد؟!

آيا مگر جز اين است كه علم در اسلام واجب است؟ و آيا مگر ملتي بدون آموختن علم به سروَري رسيد؟

قطعاً اسلام بينش‌هاي اقوام (مردمان) به خواب رفته را براي عظمت و پيشرفت بيدار كرده است.

و با هدايت دژهاي جاهليت را ويران ساخت و ريسمان‌هاي محكم گمراهي را از جا درآورد.

و به وسيله‌ي دانش اراده هاي مصمم را فعال كرد و براي پيروانش عظمتي را بنا كرد كه ويران شدني نيست.

و افكار مردم را از بندهاي آن(جاهليت) رها ساخت و با افكاري تشنه به سوي عظمت به پرواز درآمدند.

 

الدَّرسُ‌ السادسَ عَشَرَ

أيْنَ ﭐلزّادُ... يا مسافرُ؟!

يا هذا! عَقْلُكَ يَدْعوكَ إلَي التَّوبةِ و هواكَ يَمْنَعُ... و الْحَربُ بينهما. فَإنْ جَهَّزْتَ جَيْشَ عزْمٍ، فَرَّ الْعَدُوُّ.

تَنْوى قيامَ اللَّيلِ فَتَنامُ و تَحْضُرُ مجلِسَ الوَعْظِ فَلا تَبْكى، ثمَّ تقولُ: ما السَّببُ؟! ﴿ قُلْ: هُوَ مِنْ عندِ أنْفُسِكم﴾

عَصَيْتَ بِالنَّهارِ... فَنِمْتَ باللَّيلِ. أكلتَ الحرامَ فَأظْلَمَ قَلْبُكَ...!

إذا غَيَّرَ الْمِسكُ الْماءَ مُنِعَ الْوضوءُ، فكيف بِالنَّجاسَةِ؟!

أكثرُ فَسادِ القلبِ مِن تَخْليطِ الْعَيْنِ. مادام بابُ العَينِ مُحْكماً بالغَضِّ فَالْقلبُ سليمٌ مِن آفةٍ.

فاذا فُتِحَ البابُ طار طائرٌ... و رُبَّما لا يَعودُ...!

واعَجبا عليكَ! تَعُدُّ التَّسبيحَ بِسُبْحَةٍ... فَهَلّا جَعلتَ لِعَدِّ الْمَعاصى سُبْحَةً أخرَي؟! يا مَنْ يَخْتارُ الظَّلامَ عَلي الضَّوءِ... الذُّباب أعْلَي هِمَّةً منكَ... إذا أظْلَمَ البيتُ خَرَجَ الذُّبابُ إلى الضَّوءِ!

عليكَ بِتَدْبيرِ دينِكَ كما دَبَّرتَ دنياكَ! لو عَلِقَ ثوُبك بِمِسمارٍ... رَجَعتَ إلى الوَراءِ لِتَخليصِه... هذا مِسْمارُ الإصرارِ قد تَشَبَّثَ بقلبكَ...! فَلَوْ عُدْتَ إلى النَّدَمِ خُطوَتَيْنِ تَخَلَّصْتَ.

 لابُدَّ مِن عَزْمٍ يُؤْخَذُ بالْحَزْمِ. مَن رَقَّ لِبُكَاءِ الطِّفْلِ لَم يَقدِرْ عَلي فِطامِه!

اَلْمعاصى سُمٌّ و القليلُ مِنه يَقتُلُ. الدُّنيا وراءَك و الأخْرَي أمامَكَ... و الطَّلَبُ لِما وراءَكَ هَزيمةٌ.

وَيْحَكَ! دَعْ مَحَبَّةَ الدُّنيا، فَعابِرُ السّبيلِ لا يَتَوَطَّنُ.

واعجبا! تَضيعُ منكَ حَبَّةٌ فَتَبكى... و قد ضاعَ عُمرُكَ و أنتَ تَضْحَكُ! اِنقَضَي الْعمرُ فـى خِدْمَةِ الْبَدَنِ... و حوائجُ القلبِ كُلُّها واقفةٌ!

و اللّهِ ليس إخوةُ يوسفَ لمّا باعوا يوسفَ بثَمَنٍ بَخْسٍ أعْجَبَ منكَ؛ لَمّا بِعْتَ نَفْسَكَ بِمَعْصيةِ ساعةٍ!

جَسَرْتَ عَلَي الْمعاصى فَانقلَبتْ علي "الْجيمِ" النُّقطةُ!

أيُّها المسافرُ بِلازادٍ... لا راحِلةَ و لا جوادَ!

أيّها الزّارعُ... قَد آنَ الْحِصادُ !

درس شانزدهم

زاد و توشه كجاست ... اي مسافر؟!

اي فلاني! عقلت تو را به سوي توبه فرا مي‌خواند و هواي نفست مانع مي‌شود ... و ميان آن دو جنگ است. اگر لشكر اراده را آماده كني،‌ دشمن مي‌گريزد.

نيت نماز شب مي‌كني، ولي مي‌خوابي و در مجلس موعظه مي‌نشيني و گريه نمي‌كني، سپس مي‌گويي، علت چيست؟! "بگو: از جانب خودتان است."

در روز، نافرماني و گناه كردي ... و در شب خوابيدي. حرام خوردي و دلت تاريك شد ...!

زماني كه مُشك ،[رنگِ] آب را تغيير دهد، وضو گرفتن ممنوع مي‌شود، پس با نجاست چطور مي‌شود؟! (وضو با نجاسات چطور مي‌شود؟!)

بيشتر فساد دل از آميخته شدن چشم به گناه است. تا زماني كه درِ چشم با "فروبستن چشم" محكم باشد، دل از آفت در سلامت است و زماني كه در باز شود،

پرنده پرواز مي‌كند ... و چه بسا بازنگردد ...!

شگفتا با تسبيح سبحان‌الله مي شماري‌ ... آيا براي شمارش گناهان تسبيح ديگري در نظر گرفته اي؟! اي آن كه تاريكي را بر روشنايي برمي‌گزيني ... اراده‌ي مگس بالاتر از توست ... هر گاه خانه تاريك شود، مگس به سوي نور مي‌رود.

بايد در انديشه‌ي دين خود باشي همان‌طور كه در انديشه‌ي دنيايت هستي! اگر لباست به ميخي گير كند ... براي آزاد كردن آن به عقب باز مي‌گردي ... اين ميخ پافشاري ]برگناهان[ است كه بر دل تو چنگ زده است ...! اگر دو گام در پشيماني به عقب برگردي، خلاص مي‌شوي.

بايد اراده اي وجود داشته باشد كه با دور انديشي (احتياط) همراه باشد. هر كه براي گريه‌ي كودك دلسوزي كند، نمي‌تواند او را از شير بازگيرد.

گناهان سم هستند و اندكي از آن كشنده است. دنيا پشت سرت و آخرت در برابرت است و درخواستِ آنچه پشت سرت است، شكست مي‌باشد.

واي بر تو! دوستي دنيا را فرو گذار زيرا رهگذر وطن نمي گزيند.

شگفتا! دانه‌اي از دستت مي‌رود، گريه مي‌كني ... و عمرت تباه شده است درحالي كه مي‌خندي! عمر در خدمت كردن به بدن سپري شد ... در حالي كه تمام آرزوهاي دل همچنان بر جا است.

به خدا سوگند، كار برادران يوسف زماني كه يوسف را به بهاي اندك فروختند،‌ از    [كار] تو شگفت‌آورتر نيست هنگامي كه خود را براي يك ساعت گناه فروختي.

بر گناه كردن جسارت نمودي، پس نقطه‌ي جيم دگرگون شد! [جَسَرَ = جسارت كرد، به خَسَرَ = زيان ديد، تبديل شد]

اي مسافر بدون توشه ...! هيچ شتر و اسب راهواري وجود ندارد!

اي كشاورز ... ! زمان درو فرا رسيده است!

                       

باسمه تعالی

 

1- ميز الصحيح للفراغ.           « هذا کتابُ...»

الف: اکبرُ    ب: تلميذٌ            ج: تلميذةً           د: مريمَ

 

2- من ايّ باب فعلا « يستوي و إنتخب» ؟

الف: استفعال ، افتعال            ب: افتعال ، انفعال ج: استفعال ، انفعال       د: افتعال ، افتعال

 

3-  ما هو المناسب للفراغ؟ عاصفة شديدة ... الاوراق من الارض.

الف: طار           ب: طيّرت           ج: طارت           د: طيّر

 

4- عين الخطأ.

الف) خَفنَ : الامر للمخاطبات      ب) خَفنَ : الماضي للغائبات

ج) إهدي : الامر للمخاطبة        د) أُدعوا : الامر للمخاطبينَ

 

5- عين الصحيح في اسلوب الشرط.

الف) من يتوکّلُ علی الله ينجو.           ب) إن تهدِ الناس يهديک اللهُ

ج) من يتِّقِ اللهَ يفُز                      د) من حفربئرا لأخيه يقعُ فيها.

 

6-عين الخطأ في اسلوب الشرط.

الف) من خاف العقاب انصرف عن السيئات.           ب) إن تخاف العقاب تنصرف عن السيئات.

ج) إن خفتم العقاب انصرفتم عن السيئات.             د) إن تستهدِ الله يهدِک.

 

7- ما هو الخطأ في صياغة فعل الامر؟

الف) تَدَعون : دَعوا        تدعُونَ : أُدعون            تخافونَ: خِفوا       تَضَعينَ: ضَعي

 

8- ما هو الصحيح لنفي العبارة التالية؟  « سأذهب الی البيت».

الف) لن أذهبَ الی البيت.  ب) لا اذهب الی البيت.           ج) لا سأذهب الی البيت.   د) ما اذهب الی البيت.

 

9- ما هو اللازم من الافعال التالية؟

الف) تُکرمينَ       ب) ينقلبان          ج) إنتخبوا          د) أدّب

 

10- عين الخطأ في التحليل الصرفي.

الف) يَدَعونَ : فعل مضارع، للغائبينَ ، مجرد ثلاثي، مبنيّ، متعدٍّ ، معتلّ وناقص          

ب) يرجون : فعل مضارع، للغائبات، مجرد ثلاثي، مبنيّ ، متعدّ، مبنيّ للمعلوم، معتل

ج) تَحسَبَنَّ : فعل مضارع، للمخاطب، مجرّد ثلاثي، مبنيّ علی الفتح، صحيح وسالم

د) قُلن : فعل امر ، للمخاطبات، مجرد ثلاثي ، متعدٍّ ، معتل واجوف

 

11- ايّ الاجوبة کلّ حروفها عاملة؟

الف) لَم ، إن، قد ، إنّ     ب) لم ، أنّ، في، سوف    ج) لـِ ، لم ، کأنّ ، واو حاليه    د) واوقسم، إن ، کَي ، حتّی

 

12- ما هو الفاعل في عبارة « کانت الطالبة تطالع دروسها.»

الف) الطالبة        ب) ها        ج) هو       د) هي

 

13- ما هو الخطأ؟

الف) يَخرُجُ الغاصبونَ من الاراضي المُحتلّة.           ب) الغاصبانِ يَخرُجانِ مِن ارضِ فِلسطينَ.

ج) الشَّمسُ طَلَعَت بَعدَ أن غابَ القَمرُ.                  د) أخذوا الاوربيّونَ العِلمَ منَ المُسلمينَ.

 

14- عيِّن الخبر في العبارة التالية.  « في تلک الحدائق الجميلة الکبيرة اشجار مثمرة.»

الف) اشجار مثمرة ب) الجميلة   ج) في تلک الحدائق د) في تلک

 

15- عين الخبر الذي يختلف اعرابه مع الاخبار الاخری.

الف) هذا فتیً ذکيٌّ. ب) اولئک اصدقائي. ج) هناک إخواني.          د)هذه امّي

 

16- في ايّ الاجوبة يکون الخبر مفرداً؟

الف) المُؤمنُ يَصدُقُ.       ب) المؤمنونَ صادقونَ.     ج) القَلمُ عِندي.     د) الَّلاميذ ذَهبوا الی البيتِ.

 

17- ما هو الصحيح للفراغ؟   «الصِّلةُ الی الاصدقاءِ......»

الف) محمودةٌ ب) محمودٌ   ج) عملاً حسناً      د) العملُ حسنٌ

 

18- ما هو الصحيح في الاجوبة التالية؟

الف) نُحِبُّ وَطَنَنا مادُمنا أحياءٌ.    ب) کُن لِلظالم خَصمٌ ولِلمظلومِ عَونٌ.

ج) أصبحنا متقدمون في القرون الاولی.  د) کُن ذا اخلاقٍ حَميدةٍ.

 

19- کيف تکون العبارة التالية مع « کان» ؟   « نحن وأصدقاؤنا مجتهدون »

الف) کُنّا وَأصدقاؤَنا مجتهدون.    ب) نَحنُ وَأصدقاؤنا کنّا مجتهدينِ.

ج) نَحنُ وأصدقاؤُنا کنّا مجتهدينَ.  د) نحن وأصدقاؤنا کنّا مجتهدان.

 

20- ما هو اسم الفعل الناقص؟ « کانَ للِتلاميذِ في السنواتِ الماضيةِ دَور اساسیّ في الثورة الاسلامية.

الف) دور           ب) للتلاميذ          ج) السنوات         د) هو المستتر

 

21- عين العبارة الصحيحة.

الف) علمت أنّ ابوک شاعر.             ب) ليت المسلمينَ يتحدان.

ج) کأنّهم علماءَ الاُمّة.                   د) إنّ ذا النَّشاطِ خَيرٌ مِن ذي الکَسَلِ.

 

22- کيف تکون العبارة التالية مع « إنَّ » ؟ المؤمنون والمؤمنات صابرون.

الف) إنّ المؤمنونَ والمؤمناتُ صابرون.  ب) إنّ المؤمنينَ والمؤمناتِ صابرون.

ج) إنّ المؤمنينَ و المؤمناتِ صابرين.    د) إنّ المؤمنينَ والمؤمناتَ صابرونَ.

 

23- ما هو المنصرف من الاسماء التالية؟

الف) أَعلَم.   ب) أَنفَع.     ج) أَسوَد.           د) أربَع .

 

24- ما هو الصحيح؟

الف) لا الکنز کالادب.      ب) لا جهلُ أضرَّ من العجب.      ج) لا خيراً في وُدّ امریء متلوِّن . د) لا شيءَ أجمَلُ مِن الادبِ.

 

25- ما هو الصحيح لفعل « لتتکلّموا » ؟

الف) مضارع مجزوم       ب) مضارع منصوب ج) مضارع مرفوع  د) مضارع منصوب ومجزوم

 

26- ما هو الصحيح للفراغ ؟      « قرأت کلمات ... »

الف) جديدةً         ب) الجديدةَ          ج) جديدةٍ                  د) الجديدَ

 

27- ما هو الخطأ ؟

الف) أُحِبُّ مُعَلِّمينَ المَدرسةِ.             ب) ساعِد مَظلومِي العالَمِ.        

ج) أليسَ اللهُ بِأحکمِ الحاکِمينَ.    د) مَن تَساوَی يَوماهُ فَهُو مَغبونٌ.

 

28- في أیّ الاجوبة ما جاء المفعول المطلق ؟

الف) شکراً لله الذّي انعمَنا بنعمٍ کثيرةٍ.   ب) أنت أخي حقا.          ج) صبراً علی الجهاد.      د) نسجد لله شکراً له.

 

29- في أي الاجوبة يکون المفعول فيه ؟

الف) خَلَقَ اللهُ اللّيلَ وَالنَّهارَ.             ب) إنّي دعوتُ قَومِي ليلاً ونَهارا.ً

ج) قُل هُوَ مِن عِند أَنفُسَکُم.       د) إنّ يَومَ الفَصلِ ميقاتُهم أجمعينَ.

 

30- ما هو الخطأ في اسلوب الحال؟

الف) کيف ذهبتم الی البيت ؟             ب) دخلتُ البيتَ مبتسمةً.

ج) دَخلَت الطالباتُ الی الصَّف مُبتسماتٍ. د) شاهدتُ تلاميذَ يتکلّمون.

 

31- في أي الاجوبة ما جاءت الحال ؟

الف) نعبد الله وحده.       ب) امتلأ قلبي إيماناً.       ج) شاهدت عليّاً في الصّف يدرس.       د) شربت الماء باردا.ً

 

32- ما هو الصحيح لما تحته خط ؟ « يؤذيني بعضَ الأحيانِ .»

الف) مفعول به، فاعل      ب) مفعول به ، مفعول مطلق      ج) مفعول به ،مفعول فيه         د) فاعل ، مفعول به

 

33- ما هو الخطأ في اسلوب الإستثناء ؟

الف)لاتَرجُ إلاّ رَبَّک.              ب) هذا اَمرٌ لايُدرِکُهُ إلاّ المؤمنونَ.

ج) لانَملِکُ سِلاحاً الاّ الايمانَ بِااللهِ        د) الرعيةُ لايُصلحُها إلاّ العدلَ.

 

34- في أيِ الاجوبة لا يکون المنادی؟

الف) رَبِّ وَلَدَکَ صغيرا.ً   ب) مَريمُ أدرسي جَيّدا.ً     ج) رَبِّ وَفِّقني لِما تُحِبُّ.    د) ايُّها الغنيُّ أنفق بما عندک.

 

35- ما هو الخطأ في اعراب المنادی ؟

الف) يا ارضُ ابلعي ماءک.              ب) مُسلمو العالم إتحدوا.   ج) يا ذا الجلال والاکرام...        د) يا مسلماتِ العالم إتحدن.

 

36- ما هو الصحيح في تشکيل العبارة التالية ؟    « قدّم الشهداء دماءهم في سبيل اعلاء کلمة الاسلام .»

الف) قدَّمُ ، الشهداءُ ، سبيلِ              ب) قدِّمَ ، الشهداءَ ، إعلاءَ        ج) قَدَّمَ ، دِماءَ، إعلاءِ             د) قَدَّمَ، دِماءُ ، کلمةَ

 

37- ما هي الترجمة الصحيحة لعبارة  « کان الاصدقاء يبحثون عن کتب .»

الف) دوستان به دنبال کتابی می گردند.         ب) دوستان در باره ی کتابهايی بحث می کردند.

ج) دوستان به دنبال کتابهايی گشته بودند.             د) دوستان به دنبال کتابهايی می گشتند.

 

38- ما هو التعريب الدقيق لعبارة « برادرم مريض بود ، او را به بيمارستان بردم.»

الف) کانَ أخي مريضٌ ، ذهبتُ بِهِ الی المستشفی .           ب) کانَ أخي مريضاً ذهبتُ بِهِ الی المُستشفَی.

ج) کان أخي مريضاً ذهبتُهُ الی المستشفَی.                    د) کانت أختي مريضة ، ذهبت بها الی المستشفی.

 

39- عين الخطأ في ترجمة الافعال التالية.

الف) لن تنصروا: ياری نخواهيد کرد.           ب) لم اتکاسل حتّی الآن : تاکنون تنبلی نکرده ام.

ج) لم أکن أطالع: مطالعه نمی کردم.            د) لم نکن نستطيع: نتوانسته بوديم.

 

40- ما هو الصحيح لتعريب    « دشمنان قادر نخواهند بود که ما را شکست دهند.»

الف) لن يکونَ الاعداءُ قادرونَ علی هزيمتِنا.           ب) لن يَکُن الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.

ج) لم يَکُن الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.        د) لن يَکونَ الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.

 

41- ما هو الصحيح للفراغ؟ « الطائر ... يطر في السماء.»

الف) لن             ب) أن              ج) إنّ               د) لم

 

42- ايّ مختار لايکون فيه اعلال؟

الف) هم يَدعُونَ.           ب) أنتِ تهدينَ.            ج) أنتنّ تمشينَ.           د) أنا أدعُو

 

43- ما هو الخطأ في صياغة فعل الامر؟

الف) أنتَ لِتَجلِس.          ب) نَحنُ لِنذهَب.           ج) هو لِيقرأ         د) هي لِتحفَظ.

 

44- ما هو نوع الاعلال في « أقيموا » ؟

الف) الاعلال بالاسکان            ب) الاعلال بالحذف         ج) الاعلال بالقلب          د) دون اعلال  

       

45- عين العبارة الّتي لاتحتاج الی التمييز.

الف)حسن هذا الطالب.     ب) آمنت بربّي.            ج) نبيّنا أصدق الناس.            د) ملأت الکأس.

 

46- ميّز العبارة الّتي جاء فيها التمييز.

الف) دخلتُ الغرفةَ قَلِقاً.    ب) يَجعلُ اللهُ في بعض الامور خيرا کثيرا.

ج) المؤمن يزداد صبرا في الامور.              د) ساعت المسکين مؤمنا بالله.

 

47- املأ الفراغ بالتمييز المناسب.                   « فاطمة افضل الطالبات ...... »

الف) عالما          ب) مؤمنا           ج) شَکورا          د) عِلماً

 

48- عيّن المستثنی المفرّغ.

الف) لانَملکُ سِلاحاً الاّ الايمانَ بالله.            ب) لن نزيدکم إلاّ عذاباً.

ج) لاينجح الناسُ في الحياةِ إلاّ المجدّينَ. د) مانجح الطلاب إلاّ المجتهدينَ.

 

49- عين الصحيح في الترجمة.    « جئتُ الی معلّمي شاکراً لأتکلّم معه حول مشاکلي الدرسية».

الف) با سپاس نزد معلمم آمدم تا با او در باره ی مشکلات درسی صحبت کنم.

ب) سپاسگزارانه نزد معلم خود رفتم تا در باره ی مشکلات درسی صحبت کنم.

ج) برای سپاسگزاری نزد معلمم آمدم تا با او در مورد سختی های درسم حرف بزنم.

د) با سپاس نزد معلمم آمدم تا با او در باره ی مشکلات درسی ام صحبت کنم.

 

50- ما هو التعريب الدقيق لعبارة   « هيچ انسانی با ايمان تر ازاوليای خدا نيست زيرا آنها از ايمان لبريزند»

الف) لا انسان ايمانا اکثر من اولياءالله لأنّهم يفيضون بالايمان.

ب) لا انسان اکثر ايمانا من اولياء الله ، لأنّهم فائضون بالايمان.

ج) ليس انسان اکثر ايمانا من اولياء الله ، إنّهم فاضوا بالايمان.

د) بما أنّ اولياء الله يفيضون بالايمان ، لا انسان اکثر ايمان منهم.